تبليغاتX
خودکار کم رنگ

خودکار کم رنگ

به آموزگار شعر شمال زنده ياد تيرداد نصري

جنگ قادسیه شکست ایرانی ها و پیروزی عرب

ها نبود.

(خودکار کم رنگ)

جنگ "قادسيه"در چهاردهم آبان ماه سال 14ه.ش.ميان عرب هاو ايراني ها در سر زمين "قادسيه "که نام قریه ای بود در 15فرسخی "كوفه "در عراق به وقوع پيوست. در زمان خلافت "عمر بن خطاب"عده اي مامور شدند كه "يزدگرد سوم" شاه ايران را به اسلام دعوت كنند ، این عده به تیسفون وارد شدند و به دربار یزدگرد راه یافتند. مردم تیسفون که این هیئت را دیدند آنها را به خاطر لباسشان  به ریشخند می‌گرفتند و مخصوصاً کمانشان را به آلت پشم‌ریسی زن‌ها تشبیه می‌کردند، ولی بدن لاغر و خشکیده و در عین حال متهور و جسور و خاصه لحن نظامی آنها نظر یزدگرد را که در آن وقت از سقوط شام هم با خبر شده بود جلب کرده آنها را با احترام پذیرفت و پرسید مقصود شما چیست؟ آنها اظهار داشتند که باید اسلام را قبول کنید و یا جزیه بدهید. شاه در جواب با حقارت به آنها نگریسته اشاره به فقر و بدبختی آنها کرده گفت شما همان مردمی نیستید که سوسمار می خوردید و فرزندان  خود را زنده به گور می‌کردید؟ نماینده های عرب با لحن ساده‌ای تصدیق نموده گفتند که وضع آنها در سابق همین طور بود، اما اکنون آن وضع به کلی تغییر کرده است. یزدگرد دعوت آنها را رد کرد و آنها گفتند اکنون که تو شمشیر را اختیار کردی حکم بین ما و تو همان خواهد بود.  

اين امر مقدمه اي براي لشكر كشي عرب ها به ايران شد و" عمر " سپاهي سی هزار نفری را به سرداري "سعد بن ابي وقاص "به عزم فتح ايران گسيل داشت. "يزدگرد "پادشاه ايران نيز سپاهي بالغ بر صد و بيست هزار نفر جمع آوري كرد و فرماندهي آن را به" رستم فرخ زاد " والي" خراسان " واگذارد . گویند رستم ستاره شناس بود و از آینده جنگ خبر داشت و کوشید تا یزدگرد را از این کار منصرف کند اما یزدگرد  مصمم بود. سپاه عرب ها در "قادسيه "اردو زد سپاه ايران هم از "فرات "عبور كرد. رستم مدت ها در محلی به نام ساباط اردو زد و بسیار تعلل کرد اما بالاخره مجبور به رفتن شد.

سر انجام پس از چهار ماه از بیرون آمدن رستم از مدائن جنگ در گرفت. و لشکر ی های ایران دنبال لشكري های عرب افتادند. جنگ قادسیه که مانند جنگ ایسوس در شمار جنگ های قطعی دنیا به شمار می‌آید این هنگام رخ داد. جنگ "قادسيه " چهار روز طول كشيد  در روز اول اسب ‌های عرب از فیل های سپاه ایران که آنها را جلو نگاهداشته بودند فرار کردند. چنین به نظر می‌آمد که فتح با لشکر ایران است، اما بعد که دسته‌ای از تیراندازان به فیل ها حمله بردند، سوار های عرب از خطر جسته و ایرانی ها را عقب نشاندند.

در روز دوم لشکر امدادی عرب از سوریه وارد شد. ابتدا جنگ چندان شدتی نداشت و طرفین به جنگ و گریز می‌پرداختند ولی سرانجام عرب ها سواره‌نظام ایران را شکست دادند. این روز جنگ به نفع عرب ها خاتمه یافت. در روز سوم بار دیگر فیل‌ها در خط جنگ ظاهر شدند ولی قعقاع بن عمرو رییس نیروی امدادی که از شام آمده بود چشم فیل بزرگ سفیدی را با نیزه کور کرد، دیگری با فیل دیگر نظیر این را معمول داشت. بالاخره فیل ها برگشته در لشکر ایران باعث اختلال شدند. عرب ها به سبب رسیدن قوای عمده‌ای از شام قوی دل شده و شب هنگام روحیهٔ اشان بهتر از روحیه ی لشکر ایران بود. دو تن از سرداران لشکر عرب ها هر کدام جداگانه در تاریکی شب به لشکر ایران حمله بردند و جنگ در تمام شب جریان داشت. این شب را «لیلة الهریر» می‌نامند، چه صداهایی شبیه به صدای شغال و سگ از مجروح های دو طرف فضا را پر کرده بود. در روز چهارم یعنی روز آخر جنگ عرب ها قلب لشکر ایران را متزلزل ساختند. در این هنگام باد سختی بنای وزیدن گذاشت که شن زیاد به سر و روی سپاه ایران می ریخت ولی عرب ها که پشت به طوفان بودند چندان صدمه‌ای ندیدند. رستم همین که خود را در معرض خطر دید میان بار و بنه ی قاطرها پناه برد. در این گیرودار یکی از بارها به زمین افتاده و او را مجروح ساخت. او خود را در نهر انداخت که شاید جانی بدر برد، هرچند بلال بن علقمه پشت سر او در آب جست و وی را کشت. (به روایتی دیگر رستم از باد در پناه استری قرار گرفت که بار استر بر او افتاد و مهره کمرش را شکست و پس از آن با ضربه شمشیر هلال کشته شد و به روایت دیگر در جنگ تن به تن با سعد وقاص کشته شد.روایت دیگر اینکه درفش باشکوه کاویانی٬ آخرین بار در جنگ قادسیه٬ به دست رستم٬ پهلوان بزرگ ایرانی٬ سردار بلند بالا و بزرگ پهلوان جاودان نام ایران بوده است. وقتی رستم پس از جنگی طولانی و نفس گیر با عرب ها در سایه اسب خود آرمیده بود٬ یکی از عرب ها که از غفلت نگهبان های بی مسئولیت سپاه ایران سوء استفاده کرده٬ به درون اردوگاه نفوذ نموده بود٬ چون جرات رویارویی با بزرگ پهلوان نامدار ایرانی را نداشت٬ تیری بر طناب های صندوق بزرگی که روی اسب قرار داشت می زند. صندوق سنگین بر کمر پهلوان رشید ایران افتاده٬ کمر وی را می شکند. با این وجود پهلوان خود را به آب های رودخانه می زند و سرانجام به دلیل خستگی و شکستگی کمر٬ در جنگی طولانی کشته شده٬ پرچم ایران زمین به دست عرب ها افتاده٬ به عنوان غنیمت جنگی تکه تکه می شود. از آن پس دیگر نه نامی از این درفش ماند و نه اثری.)

به هر ترتیب با کشته شدن رستم ایرانی ها پراکنده شدند.جالینوس نامی بر روی پلی که بر نهر عتیق بسته شده بود ایستاد و ندا داد که ایرانی ها بازگردند و از پل بگذرند در این هنگام سی هزار  تن از ایرانی ها که با زنجیر به هم بسته شده بودند. . در نهر عتیق افتادند و با نیزه عرب ها کشته شدند. علاوه بر این سی هزار نفر ده هزار تن هم در خلال چهار روز جنگ کشته شدند ( به هم بسته شدن سربازان ایرانی با زنجیر به یک دیگر بر خلاف گفته بعضی مورخ های عرب پرست که اعتقاد دارند این افراد به زور و جبر به هم رنجیر شده تا فرار نکنند و نا خواسته به جنگ آورده شدند یک پیمان نظامی بود به این معنی که ((همه با هم تا آخرین نفس می جنگیم)) بوده.به نظر شما آیا امکان دارد که بشود سی هزار نفر سرباز مسلح را به جبر و زور به هم زنجیر کنند؟؟؟؟؟) این واقعه لشکری های ایران را به هراس انداخته دل‌های خود را باختند و هزار ها نفر خود را در آب انداخته غرق شدند. فتح در این جنگ نصیب عرب ها شد . ايراني ها با وجودي كه به سختي جنگيدند از عرب ها شكست خوردند. سپاهي های ایران به سوي" مدائن " متواري شدند عرب ها در اين واقعه "درفش كاوياني "پرچم ملي ايران را به غنيمت گرفتند و براي تصاحب جواهرهایش آن را از هم دريدند. درفش کاویانی درفشی بود(پرچم جنگی) که برای ایرانی ها ارزش زیادی داشت و تنها در جنگ هایی که برای ایرانی ها اهمیت به سزایی داشت همراه سپاه حمل می شد و به روایتی پیشبند کاوه آهنگر بود که بر سر نیزه زده بود و به مرور زمان هر پادشاهی جواهری بر آن نصب کرده بودند به طوری که وقتی به دست عرب ها افتاد پوشیده از جواهرهای گرانبها بود به موجب روایتی ، ضرار بن الخطاب که پرچم مزبور را بدست آورده بود آنرا به سی هزار دینار فروخت ، در صورتی که بهای واقعی گوهرهای آن به یکصد و بیست هزار دینار سر می زد.

اين فتح صدمه بزرگي به روحيه ايراني ها وارد ساخت. گشوده شدن "قادسيه" و رسيدن  عرب ها به ساحل غربي "دجله "در مقابل "ايوان مدائن "سقوط اين شهر و در نهايت انقراض دولت و سلسله ايراني" ساساني " را مسلم كرد. سقوط نهاوند در سال 21 هجری ، چهارده قرن تاریخ پرحادثه و باشکوه ایران باستان را که از هفت قرن پیش  از میلاد و تا هفت قرن پس از آن کشیده بود و هزاران سال تاریخ اسطوره ای باشکوه و اسرار آمیز ، پایان بخشید. در بعضی کتاب ها نوشته اند که این حادثه فقط سقوط دولتی باعظمت نبود ، سقوط دستگاهی فاسد وتباه بود. زیرا در پایان کار از پریشانی  و بی سرانجامی درهمه کارها فساد و تباهی راه داشت. جور و استبداد خسروها ، آسایش و امنیت مردم را عرضه خطر می کرد وکژخویی و سست رایی موبدها اختلاف دینی را می افزود.

در حادثه ی عظیم سقوط و اضمحلال ساسانی ها  در واقع وضع اخلاق و دین به چنان پایه ای تنزل کرده بود که جز سقوط و شکست انتظاری نمی رفت. در گیرودار عجیبی که پس از دوران شیرویه در ایران پدید آمد ، دیگر ساسانی ها چیزی نداشتند که عامه را به خود دل بسته کنند و یا کسی را به خاطر خود به فداکاری وا دارد. با سقوط پی در پی شاه ها، فره ایزدی به سستی گراییده و هیبت و ارج خود را از دست داده بود. آزمندی های حاکم ها و فرمانروا ها با فساد و اختلاف موبدها و روحانی ها دست به دست هم داده ، علاقه ها و عقیده های کهن را به سستی کشانده بود. شاه ها همواره  از استیلای دشمن ها پریشان خاطر بودند و از اندیشه ی سقوط و بیم جان آرام و قرار نداشتند. فرمانرواهای شهرهای مرزی که امید به بقای دولت مرکزی را از دست داده بودند ، از ابراز نافرمانی نسبت به آن دستگاه بیمی به خاطر راه نمی دادند. تفرقه و تشتت اخلاقی ، بیشتر خردمندها و دوراندیش ها را نگران حادثه ای شگرف ساخته بود که دیر یا زود می بایستی رخ نماید و از پرده بدر آید.ازیک سو سخن های مانی و مزدک در عقیده های عامه رخنه می انداخت و ازدیگر سوی  نفوذ دین ترسا ها در غرب و پیشرفت آیین بودا در شرق قدرت آیین زرتشت را می کاست. و موبدهای حکومتی اجازه هیچ گونه اصلاحی در دین را نمی دادند . کیش زرتشت از مسیر اصلی خود منحرف شده بود ، دیگر این آیین با آنچه که اُشو زرتشت گفته بود زمین تا آسمان فرق کرده است ، بیشتر از آن که سخن های پیامبر آریایی ، زرتشت در آن دیده شود ، به نظر می رسد که سخن های پیامبرهای سامی نژاد تاثیر بیشتری پیدا کرده بود .

وحدت دینی دراین روزگار تزلزلی تمام یافته بود. ضعف و سستی نمی توانست در برابر هیچ حمله ای تاب بیاورد.دستگاهی پریشان ، و کاری تباه بود که نیروی همت و ایمان ناچیزترین وکم مایه ترین قومی می توانست آن را از هم بپاشد و یکسره نابود و تباه کند. بوزنطیه ـ چنان که امروز می گویند _ بیزانس ـ که دشمن چندین ساله ی ایران بود نیز از بس خود درآن روزها گرفتاری داشت نتوانست این فرصت را به غنیمت گیرد و عرب که تا آن روزها هرگز خیال حمله به ایران را نیز درسر نمی پرورد جرات این اقدام را یافت. خبرهای راجع به ضعف و نابسامانی داخلی و نبودن شاه ها و فرمانرواهای کار آزموده و کاردان پیوسته بگوش خلیفه ی اول می رسید و او با جرات یافتن از این مژده های امید بخش ، بیش از پیش برای حمله بر سرزمین های ایران اشتیاق پیدا می کرد و در اجرای این مهم مصمم می شد.

بدین ترتیب ، کاری که دولت بزرگ روم  با آیین قدیم ترسایی نتوانست درایران از پیش ببرد ، دولت خلیفه ی دوم عرب از پیش برد.  در  نبرد ( عین التمر ) نیز چون جنگ های پیش پیروز شدند و هماورد هایشان پا به فرار نهاده در قلعه ی عین التمر موضع گرفتند و مدت چهار روز ایستادگی کردند. مهران (سردار ایرانی ) پس از چهار روز مقاومت ، از خالد زنهار خواست. خالد قبول این پیشنهاد را مشروط بدان دانست که همه ی مردم قلعه بدون قید و شرط تسلیم عرب ها شوند. مهران که چاره ای جز پذیرفتن این شرط نداشت ، با کس های خویش از قلعه بیرون رفت. خالد آن مردم را به بردگی گرفت و عرب ها اموال و دارایی های آنها را تصاحب کردند. خیانت نیز چنان بود که درکنار فرات ، یک جا ،  گروهی ازدهقان ها جسر ساختند تا سپاه ابوعبیده به خاک ایران بتازد ، و شهرشوشتر را یکی از بزرگ ها ی شهر به خیانت تسلیم عرب کرد و هرمزان حاکم آن ، بر سر این خیانت به اسارت رفت. در ولایاتی مانند : ری ، قومس ، اصفهان ، جرجان و طبرستان ، مردم جزیه را می پذیرفتند اما به جنگ آهنگ نداشتند و سببش آن بود که ازبس دولت ساسانی دچار بیدادی و پریشانی بود کس به دفاع از آن علاقه ای و رغبتی نداشت .  

ترس و وحشت از دژخیمی و وحشی گری عرب بی رحمی و شقاوت در کشتار خود وحشتی سخت در دل مردم ایجاد کرده بود .از جمله آورده اند که مرزبان اصفهان  فاذوسبان نام مردی بود باغیرت ، چون دید که مردم را به جنگ رغبت نیست و او را تنها می گذارند ، اصفهان را بگذاشت و با سی تن از تیراندازهای خویش راه کرمان پیش گرفت تا به یزدگرد شهریار بپیوندد اما تازیان در پی او رفتند و بازش آوردند و سرانجام صلح افتاد ، برآن که جزیه بپردازند و چون فاذوسبان به اصفهان باز آمد ، مردم را سرزنش کرد که مرا تنها گذاشتید و به یاری برنخاستید سزای شما همین است که جزیه به عرب ها بدهید. حتا از سوارن بعضی به طیب خاطر مسلمانی را پذیرفتند و به بنی تمیم پیوستند . چنان که سیاه اسواری ، با عده ای از یارهایش که همه از بزرگ های سپاه یزدگرد بودند چون کر و فر تازی ها بدیدند و از یزدگرد نومید شدند به آیین مسلمانی گرویدند و حتا در بسط و نشر اسلام نیز اهتمام کردند. همین نومیدی ها و ناخرسندی ها بود که عرب ها را درجنگ ساسانی ها پیروزی داد.  در واقع این فتح نهاوند در آن روزگارها پیروزی بزرگ برای عرب ها بود و سقوط و شکست برای ایرانی ها.باید دانست که یکی از علل سقوط سریع حکومت ساسانی ها ، نزدیک بودن پایتخت آن دولت به جزیره العرب و سهولت دستیابی عرب ها بر آن شهر با شکوه بود.

یکی دیگر از سبب های این سقوط خیانت بعضی از سردارها و بزرگ های ایران به شاه مملکت بود. بنا بر نوشته ی بلاذری ، در جنگ قادسیه چهار هزار تن از ایرانی ها تحت فرماندهی دیلم راه خیانت در پیش گرفته بی آنکه وارد جنگ گردند ، تسلیم تازی ها شدند. نا گفته نماند که یکی از علل شکست ایرانی ها در جنگ قادسیه این بود که زن های عرب جسد های  عرب ها  را از صحنه کارزار دور کرده و در عوض با شقاوت هر چه تمام تر جسد های ایرانی ها را تکه پاره کرده و با به وجود آوردن صحنه های رقت بار باعث تضعیف روحیه سربازهای ایرانی شدند.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 18:10  توسط خودکار کم رنگ  |