تبليغاتX
خودکار کم رنگ

خودکار کم رنگ

به آموزگار شعر شمال زنده ياد تيرداد نصري

نبرد تاریخی مورچه خورت و اخراج افغان های

 

متجاوز از ایران

 

دگر باره مانند افراسياب

         كشيده ‌ست لشكر فزون از حساب

پي رزم و پرخاش آن كينه‌دار

         رسيدست تا قريه مورچه‌خوار

             روستاي "مورچه خوار "يا "مورچه خورت "در 45كيلومتري شهر" اصفهان " يايك منزلي اين ‌شهر در ميان دشتي وسيع كه اطراف وجوانب‌ آنرا كوهها و تپه‌هاي مرتفعي‌ احاطه كرده استقرار گرفته است علت اين نام گذاري مشخص نيست اهل محل مورچه‌خوار گويند و در كتاب هاي تاريخي و سفر نامه ها به هر دو نام خوانده شده است.درلوح های متعددي كه درمسجدجامع اصفهان موجوداست دربرخي ازآنها نام اين قريه ذكر شده از جمله در فرمان شاه تهماسب اول صفوي مبني بربخشش دوهزارتومان ماليات اصفهان وتوابع و هم چنين درفرمان ديگري از همين پادشاه كه مضمون آن تخفيف  وتصدق ماليات اصناف اصفهان مورخ سال971 هجري درهردوفرمان نام قريه مذكورموچه خورت ذكر شده نه مورچه خوار. مؤلف كتاب عالم‌آراي عباسي درذكر احوال شاه ‌محمد خدابنده (پدرشاه عباس اول) يا بقول مؤلف شاه سلطان محمد از واقعه شورش امراء ارشلو صحبت به ميان آورده و از مورچه خورت ياد كرده است:

«ميرزا احمد وزير با جمعي فرارنموده پريشان حال به كاشان رسيده حقايق حالات عرض نمودندحضرات اركان دولت، الله‌قلي سلطان كنگرلو راباجمعي ازامراء بجهت حراست شهراصفهان فرستادندچون ايشان قدم بولايت اصفهان نهادند امراء ارشلو كه ياغي بودندخبرآمدن ايشان شنيده درمورچه خورت اصفهان برسر ايشان ريخته الله‌قلي سلطان و ميرزا هدايت نجم ثاني و چند نفر ديگر از اعيان ترك و تاجيك را گرفته بميانه خود بردندحضرات اركان دولت در كاشان از وقوع اين حالات بي‌آرام گشته در تسخير قلعه كاشان بيشتر از پيشتر سعي نمودن گرفتند………..»

دركتاب زندگاني‌شاه‌عباس‌اول، نامه‌اي ازاين پادشاه خطاب به وزيراصفهان ميرزامحمدنيشابوري ذكرشده كه مضمون آن عبارت ازاينست كه مردم ماربانان براي ارامنه ساكن شهرمزاحمتهائي ايجادكرده بودند و اين موضوع باعث خشم شاه صفوي يا مرشدكل شده بود، شاه ضمن تأسف ازاين مسئله ازمردم مورچه‌خورت سخن مي‌گويدو اشاره مي‌كند كه آنها نيز نسبت به ميهمانان خود بدي روا داشته بودند و مجازات شديدي ديدند. اما قسمتي از آن نامه:

«بسياربسياربدكرده‌اند، ازتوبغايت الغايت عجب بودچه...مردم ماربانان نكرده است، ايشان راازمردم مورچه خورت بينديشد كه با ميهمانان بد بر مي‌خوردند، آن بر سر ايشان آورديم كه ديدي……..».

درسفرنامه تارونيه ضمن بحثي مختصر پيرامون كاروانسراها از مورچه‌خورت تحت عنوان مي‌شياكور نام برده شده و بر طبق نوشته همين جهانگرد اين قصبه داراي كاروانسراهاي متعددبوده است در سال 1199 هجري قمري علي مرادخان زندكه بعد ازصادق خان به پادشاهي رسيده بود و گروهي ازمورخان او را رقيب سرسخت وهم آورد آغا محمدخان مي‌دانستند در اين قصبه ديده از جهان فرو بست مؤلف رستم‌التواريخ در اين باب گويد: «پس پادشاه والاجاء يعني وكيل‌الدوله جم اقتدار ثاني دستگاه ملوك ‌صفويه علي مرادخان زند مذكور در سال يكهزارو صد و نود و نه هجري در تخت روان زرنگارپادشاهي يك منزل باصفاهان مانده درقريه مورچه‌خورت طاير روحش از قفس بدن پرواز و طيران و آشيانه و مقام بر شاخسار طوبي جنان جاودان نموده و بنغمه كل شئي هالك‌الاوجهه مترنم گرديد

ادوار براون در كتاب يك سال در ميان ايرانيان از مورچه‌خورت نام برده و آنرا قصبه‌اي بزرگ ولي غير قابل توجه ذكر كرده است نويسنده ومحقق مذكوريادآورشده است كه چون‌كاروانسراي اين آبادي قابل سكونت نبوده در چاپار‌خانه اقامت گزيده است.

بالاخره لرد كرزن از كاروانسراي مورچه‌خورت كه با آجر بر پايه سنگي ساخته شده صحبت مي‌دارد و معتقد است كه به امر مادر شاه ‌عباس ساخته شده است وي قريه مزبور را از دوربه شكل علفزارباريكي مشاهده كرده است اما آنچه از مورچه‌خورت قديم هم ‌اكنون برجاي مانده ‌عبارتست از قلعه‌اي بزرگ و مرتفع كه مشرف بر دشت وسيع اطراف است و كاروانسرا و آب‌انبار عباسي بقعه‌هاي دو امامزاده……….

قلعه قديمي مورچه‌خورت كه تاريخ بناي آن درست معلوم نيست وزماني مركزياغيان وگردن كشان بوده است در اين ايام درحال نابودي مي‌باشد. دراين قلعه كوچه‌هاي تنگ و تاريك ومسقف با منازل مخروبه ونيمه مخروبه ويك باب حمام قديمي كه قسمتي ازسقف آن فروريخته وطاق‌ها وطاقنماهاي متعددوجوددارد از سطح فوقاني حمام گه گفتيم روبه ويراني است ساكنان معدود قلعه بصورت كوره راهي ميگذرند وهر آن بيم سقوط آنها بداخل حمام ميرود در سايه روشن معابر خوفناك اين قلعه افرادي ميگذرندكه ازدورهمچون اشباح وهياكل افسانه‌اي بنظر ميرسند درقلعه مورچه‌خورت بقعه امامزاده علي يا شاهزاده علي قرار دارد كه گنبد مخروطي شكل آن از دور جلوه‌گري مي‌كند.لازم است گفته شودكه قلعه مزبور داراي 8  برج وسه درورودي وخرجي است ديواره آن گلي وخشتي وبمرور ايام ازارتفاع آن كاسته شده است محققی از پيرمرد ي در كنار يكي ازدرها پرسيد:« پدرم ! اينجا را كي ساخته ؟گفت از زمان بابا بزرگ‌هاي ما بودست !». چند ياغي وراهزن گهگاه دراين قلعه جاخوش مي‌كردندودر مقابل قواي دولت مدتها مقاومت و پايداري مي‌نمودند در ديواره‌هاي فوقاني سوراخهاي و منافذ در اين قلعه بيست الي بيست و پنج خانوار سكونت دارند و به كشاورزي و مشاغل ديگر مشغولند جمعيت قلعه سابقأ بيشتر بودولي مردم  به مرورايام بارسفر بستند و براي هميشه مورچه‌خورت وقلعه آنرا ترك گفتند،با خود ياري مردم آب لو له‌كشي قصبه بداخل قلعه نيز  راه يافته ومورد استفاده ساكنان آن قرارمي‌گيرد. درخارج ازقلعه‌درسالهاي اخيرمنازل ومؤسسات دولتي وخيريه ومدارس و مغازه‌هاي متعددي ايجادشده است وديرزماني نيست كه كارخانه برق باين قصبه كه اين اندازه‌داراي قدمت تاريخي است توجه بيشتري شود و در راه عمران و آبادي آن اقدامات وسيع تري انجام گيرد.

 

اما آنچه كه باعث شده است نام مورچه‌خورت بلندآوازه گردد، نبرد بزرگ نادر با اشرف غاصب است كه در تاريخ ايران بايد آنرا در شمار جنگهاي قطعي و تعيين‌كننده بحساب آورد که در همين محل رخ داد با اين جنگ پايتخت ان موقع "ايران "يعني "اصفهان"ازاد شد و حكومت "افاغنه" بر "ايران "پايان يافت "اشرف افغان "با تاكتيك جنگي "نادر "و سپاهش و تجربه اي كه در دو جنگ گذشته يعني جنگ هاي "مهمان دوست دامغان

(نبرد دامغان یا نبرد مهماندوست، جنگی است که در سال ۱۱۰۸ ه.ش(ششم ربيع الاول  1142هجري ،نوزدهم یا بيست و نهم سپتامبر 1729 ميلادي) در اطراف دهکده مهماندوست، ۲۵ کیلومتری شرق دامغان بین نیروهای نادر قلی افشار و اشرف افغان درگرفت. اشرف بعد از برادرش محمود افغان از پشتون های قندهار که با کنار گذاشتن سلطان حسین خود را شاه ایران میخواند، بر بخش شرقی ایران در دوران صفوی حکم میراند.ارتش سي هزار نفره افغان در اين جنگ با رشادت بسيار جنگيد اما در مقابل كارداني نادر وآتش مهيب توپخانه و تهاجم تفنگچيان او شكست خورد. فرماندهي درخشان نادر قلي و روحيه سربازاني كه با نيروئي بيگانه ميجنگيدند از اصلي ترين عوامل پيروزي در مهماندوست بود در تهران هزاران نفر از مردم با شور و هيجان بسيار مسلح شده و به نادر پيوستند . قلب ارتش نادر را سواركاران و جنگجويان ايلياتي كه از جنگ پروائي نداشتند تشكيل ميدادند .)"و "سر دره خوار "( دومين نبردى هم كه در محالّ «خوار» دردرّه يي در نزديكي ورامين تهران ميان سپاه افغان و نادر در پيوست افغانان شكست خوردند ، اشرف به اصفهان فرار و از «احمد پاشا» حاكم بغداد استمداد كرد.اشرف پس از شكست و بازگشت به اصفهان دستور قتل بيش از سه هزار تن از بزرگان صفوي و قزلباشان را صادر كرد وبخشي از شهر اصفهان را طعمه حريق ساخت  و چند روز بعد ، با رسيدن قواى كمكى احمد پاشا و با تجهيزات وسيع و تهيه مفصلى براى تجديد نبرد با نادر ، روانه «مورچه خورت» (از قراى اصفهان) شد )به دست اورده بود توجهي ويژه نشان داد و ارايش جنگي ان ها را تقليد كردو به كار بست" عثماني ها" هم به وي ياري رساندند چون نمي خواستند كه دست نشانده انها مغلوب شود .نادر پس از پیروزی در دو نبرد  به تهران رفت. در تهران دو هفته ماند و يورش به اصفهان را تدارك ديد و تهماسب ميرزا را راضي كرد كه در تهران بماند و خود با سپاهيانش به اصفهان تاخت.

اين معني را جهانگشاي نادري خوب بيان كرده است: «اشرف غليجايي چون پيش ازوقت، ازسرعسكرنيزچندنفراز پاشايان جليل‌الشأن را با جمعيت شايان، بمعاونت او روانه ساخته بود. ايندفعه روميه را نيز رفيق عزيمت ساخته با كوكبه و استعداد تمام،‌و احتشاد و احتشام مالاكلام طريق مقابله سپرد در مورچه‌خورت نزول افكنده(دوفرسخ مابين فريقين فاصله بود ـ جهانگشاي نادري ص 102)

در اطراف قريه مورچه‏ خورت تپه‏ هاى مرتفعى وجود داشت و اشرف براى جلوگيرى از قواى نادرى تصميم گرفت از استحكامات طبيعى اين تپه ‏ها بهره گيرد و سپاهيان و توپخانه خود را در اينجا مستقر سازد، او قصد داشت در اين جنگ جنبه تدافعى پيش گيرد و با استتار توپخانه و سواره نظام، در زمان مقتضى ضربه كارى را به سپاهيان نادر وارد سازد. وقتى قواى نادر به مورچه‏ خورت نزديك شد در فاصله نسبتاً دورى از دشمن اردو زد و بوسيله جاسوسان و تنى چند از اسراى دشمن از تدارك مفصل نيروى نظامى اشرف افغان آگاه گرديد.

سردار دلاور افشار نقشه جنگى تازه‏اى طرح كرد و بر آن شد بدون برخورد با قواى دشمن از قسمتى از تپه ‏ها كه فاقد مدافع است قواى خود را عبور داده و به اصفهان بتازد اين امر موجب مى‏شد كه اشرف براى جلوگيرى از تصرف اصفهان از نقشه تدافعى خود چشم پوشيده و به حمله دست بزند در نتيجه طرفين همانند جنگ هاى گذشته درگير مى‏شدند و با روحيه خوبى كه قواى نادرى داشتند شكست در اردوى اشرف مى‏افتاد و ضمناً محل اختفاء توپخانه دشمن نيز افشا مى‏گرديد. سپيده‏ دم روز بيستم، ربيع‏ الثانى سال 1142 ه ق(دوازدهم نوامبر 1729 ميلادي) اين نقشه ماهرانه طهماسبقلي‌خان بمرحله اجرا در آمد. اشرف افغان و يارانش كه مراقب اردوگاه خويش بودند از مانورهاى سپاهيان نادر به هراس افتاده و تصميم به مدافعه گرفتند. به فرمان نادر لشگريان به سه دسته تقسيم شدند و هر يك براى اجراى هدفهاى خود عازم ميدان جنگ گرديدند.

يك دسته از تفنگچيان مأموريت يافتند كه محل توپخانه‏ هاى دشمن را كشف و تصرف نمايند اجراى اين امر كار دشوار و خطرناكى بود با اين‏حال پيشرفت اين عده سبب شد كه به دستور اشرف توپها آتش كرده و بدين‏ ترتيب محل تمركز آنها افشا شد. پس از آن گروهى از جانبازان ارتش نادرشاه با دادن تلفات سنگينى به محل توپخانه رسيده و موفق به تصرف توپ ها و نابودى توپچيان شدند.

   با تصرفِ توپخانه دشمن،حملات قشون "نادر "با اشتياق بيشتري ادامه يافت و مواضع و استحكامات "اشرف "اشغال شد و مواضع و استحكاماتى كه اشرف آن همه به آن دل بسته بود، يكى پس از ديگرى اشغال شد.سردار بزرگ اشرف موسوم به سيدال(14) كه دركمينگاه آماده پيكار بود پس از اين واقعه ناگهان بر سر سپاهيان نادر ريخت اگر بيداري و دورانديشي نادر و كمك بموقع او نبود بيم آن مي‌رفت كه گروهي ازرزمندگان وي نابودگردندوشايدسرنوشت جنگ تغييرمي‌يافت. «سيدال بافوجي عظيم از پشت سر لشگر ظفرشعار، وجمعي ازافاغنه هم از سمت ديگر بجانب قول همايون حمله‌ور گشتند و آتش ضرب و حرب افروختند اما لطف جناب باري، و اقبال خديو كامگار مدد كاري و دليران چيره‌دست ساقه پايداري كرده، بسياري از ايشان را ازكسوت حيات عاري و تتمه را مرحله پيماي وادي ذلت و خواري ساخته، اسباب نصرت اندوختند.»  

شاه نگون‌بخت كه ازكمك عثمانيان نيزدراين پيكار بزرگ طرفي نبسته بود يكبار ديگرهمچون گذشته تصميم بفرارگرفت «والاجاه اشرف ……. و لشگرش مانند گله گور كه از شيران نرفرار نمايند ازرزم نادرقليخان قرخلوي سپهدارجهان پهلوان وسپاهش گريزنمودند و بجانب شهر اصفاهان شتافتند با هزار گونه سهم و خوف و تشويق وچنان مشوش بودند كه والاجاه اشرف شاه.. دادگستر مملكت پرور بخت برگشته مذكور عمامه‌اش بر حلق مباركش افتاده بود! و بهمين هئيت داخل شدند».

پس از فرار اشرف خيمه و لشگرگاه و لوازم او و سردارانش به چنگ سپاه نادرى افتاد.تصرف اين همه غنايم كه به قول مؤلف كتاب جهانگشا قيمت آن از ميزان قياس بيرون بود، امكان داشت سربازان را از تعقيب دشمن باز دارد و تصرف مال دنيا آنها را به جان هم اندازد. نادر كه به اين مسئله پى برده بود فرمان داد تا تمام غنايم را در جائى ديگر گرد آورند و آنگاه همه را طعمه حريق سازند. دستور او بلادرنگ اجرا شد.

           مالش دشمن ارهمي خواهي

                            بايد اول شوي تو دشمن مال

         زانكه منقول اهل عقل بود

                            دشمن مال هست دشمن مال

اشرف افغان در هنگام فرار ـ و بنا برمندرجات برخي اسناد ديگر در هنگام جنگ با عثماني ها ـ دستور داد شاه سلطان حسين را كه تا اين هنگام زنده بود در عمارت آئينه خانه همان تالار گسترده اي كه ساليان دراز محل عيش و عشرت و شبهاي كامجوئي و خوشباشي شاه صفوي بودسربريدند ، بعدها سر شاه سلطان حسين را دوباره به بدنش وصل كرده و جسد او را همراه با اجساد دهها شاهزاده صفوي كه به قتل رسيده بودند از دروازه طوقچي و باغ قوشخانه به قم برده و در آنجا دفن كردند .

در روز 23 ربيع‏ الثانى سال 1142 نادر و يارانش عازم "اصفهان "شدند در نتيجه اين جنگ چهار هزار نفر از "افغان ها "كشته شدند و بقيه انان با زن و فرزندان خود به"شيراز" فرار كردند به اين ترتيب" اشرف"دروازه شهر "اصفهان "را به روي سپاه "نادري "باز گذاشت و پايتخت "ايران "ازاد شد البته قبل از ورود نادر به اين شهر اصفهاني ها وظيفه خود را به نحو اكمل به انجام رسانده بودند به اين معنى كه قبل از پيكار نادر اصفهاني ها كه بخاطر جنايات افغانها از مرده آنان نيز مى‏ترسيدند با شمشير و كارد و تبر به جان آنها افتاده و آنان را روانه ديار عدم ساختند. با حمله سپاه نادر اصفهان و پس از آن ايران از لوث وجود آنان پاك شد. بعد از اين ماجراها اشرف افغان باكارواني بزرگ از اموال وثروتها به سوي شيراز حركت كرد . نادر به سوي اصفهان عنان كشيد و به تهماسب ميرزا نيز پيغام داد كه روانهٌ اصفهان شود. تهماسب ميرزا در روز 8جمادي الاول 1142هـ به اصفهان وارد شد. از 7سال پيش كه او شهر را ترك كرده بود, تا امروز شهر به ويرانه يي تبديل شده بود. نادر به مناسبت مرگ پدر تهماسب ميرزا به او تسليت گفت. تهماسب پس از سالها سرگرداني, سرانجام, بر تخت شاهي پدرانش تكيه زد,
نادر در اصفهان, با بزرگان باقيمانده شهر و اروپاييان ديدار كرد و با مردمي كه همه هستيشان را در اين سالهاي جنگ از دست داده بودند, غمخواري و خوشرفتاري كرد.
نادر پس از 40 روز توقّف در اصفهان براي رويارويي ديگر با اشرف افغان به سوي شيراز لشكر كشيد.جنگ در زرقان 5فرسنگي
استخر شيراز(10جمادي الثاني 1142 هجري ، 1730 ميلادي
) شروع شد ، افغانها به سختي جنگيدند ولي در مقابل نادر كه بخصوص بر آتش بي امان تفنگچيان زبده خود اتكا داشت شكست خوردند و در حاليكه خطي گسترده از اجساد را پشت سر ميگذاشتند فرار كردند . ارتش نادر از روي ردي از اجساد شتران و اسبان ، پيرمردان و پير زنان مرده و زنان و دختران و كودكاني كه در بين راه توسط خانواده خود كشته شده بودند تا به دست سپاهيان نادر نيفتند افغانها را تعقيب كردند .اشرف پس از شکست در زرقان  نماينده يي نزد نادر فرستاد و از او تقاضاي بخشش كرد. نادر عفو او را منوط به اين شرطها كرد: اسيران را تسليم كند, اتباعش را خلع سلاح نمايد و جوانان افغاني را به سپاه نادر بفرستد كه در لشكركشيهاي نادر شركت كنند.اشرف نپذيرفت و به انديشه گريز افتاد. پيش از فرار جمعي از زنان افغاني را از بيم آن كه اسير سپاه نادر شوند به يكي از خواجه هايش سپرد كه به قتل برساند و خود او با شماري از جنگجويان افغاني به سوي لار گريخت. نادر به فرار او پي برد و يكي از فرماندهانش را در پي او فرستاد. در جنگي كه در ميانشان درگرفت, اشرف شكست خورد و با چند تن از همراهانش از ميدان گريخت. او در اواخر ماه جمادي الثاني سال 1142هـ در حال گريز در حوالي زردكوه بلوچستان در بیابان لوت, در جنگ با لشكريان سلطان حسين, حاكم قندهار, كشته شد.افغانها پس از شكست زرقان به دسته هاي كوچكي تقسيم شده بودند كه سعي داشتند زودتر به موطن اصلي خود باز گردند . در سر راه فراريان ، اهالي شهرها و روستاها با هجوم و كشتارفراريان و چپاول اموال واسارت زنان ودختران آنها انتقام ظلم و ستم ساليان گذشته را باز مي ستاندند . تهاجم بلوچها كه در آغاز طلوع ستاره اقبال افغانها از متحدين افغانها بودند ، كار را به آخر رساند . كشندگان اشرف سر بريده او را با الماس بزرگي كه در بازو داشت براي شاه طهماسب فرستادند . اشرف افغان در هنگام كشته شدن بيست و نه يا سي ساله بود .  بدين سان فتنه "افغان "پس از هشت سال سركوب شد. "شاه طهماسب صفوي "نيز "نادر "را به سبب رشادت هايش به سر داري كل قشون و مقام" بيگلر بيگي خراسان "منصوب كرد و به ازدواج عمه اش در اورد.

در پايان اين گفتار اشعاري را كه شاعر دربار نادر در وصف اين پيكار خونبار سروده است باختصار ذكر مي‌نمائيم:

«محاربه نمودن صاحبقران بار دوم با اشرف بدكار» در مورچه خوار

         دو عالم سپاه  قيامت  اثر

                            مقابل چو گشتند با يكديگر

         خسك درره آشتي ريختند

                            لواي  عداوت  بر انگيختند

         برانگيخت بس گرد سم فرس

                            گره در گلو شد نواي جرس

         زآمد شد تير خارا گذار

                            سپر چون زره گشت در كارزار

         زفرياد توپ قيامت نهاد

                            تزلزل  باركان  عالم  فتاد

         زخمپاره آنسان جهان گشت تار

                            كه خيزد ز درياي آتش بخار

         شد از شعله توپ آتشفشان

                            چو گلخن پر آتش زمين و زمان

         سر نيزه از بسكه بر دل خليد

                            چو كژگان خونريز خوبان خميد

         ز ضرب تبر زين كله خود زر

                            نمودي زچندي جهت ترك سر

         شجاعان افغان از آن رستخيز

                            چو روبه نهادند رو در گريز

         ز دنبال ايشان بشمشير كين

                            شتابنده گشتند اصحاب دين

         ز بس كشته افتاد در دشت كين

                            زمين متصل شد بچرخ برين.

نادر بنايي براي آرامگاه خود در جنب چهار باغ شاهي در مشهد ساخت، اما بناي مقبره اخير وي به مساحت 14400 مترمربع توسط انجمن آثار ملي و با طراحي مهندس هوشنگ سيحون ساخته شده است. مجسمه مفرغي سواره وي به ارتفاع 5/6 متر به وسيله ابوالحسن صديقي طراحي شده ومفرغ ريزي آن در كارخانه بروني ايتاليا صورت گرفته است. بناي جديد آرامگاه شامل اتاق آرامگاه، دو تالار، موزه و ايوان‌هايي متعدد است.

موزه نادري: اين موزه در سال 1342 در مجاورت سالن آرامگاه ساخته شده است. در سالن اصلي موزه آثاري از دوره نادر و پس از آن نمايش گذاشته شده است. آلات جنگي شامل تفنگ، تپانچه، كلاه‌خود، زره و شمشير از جمله اين آثار هستند. تابلويي از صحنه‌هاي نبرد نادر در جنگ كرنال اثر استاد سيدحسين ميرمصور نيز در اين سالن نصب شده است. در سالن ديگر نيز كه در سال 1373 به بهره‌برداري رسيده است، اشياء باستاني و مردم شناسي به نمايش گذاشته شده است.

چند سخن از نادر

نادر شاه افشار : ميدان جنگ مي تواند ميدان دوستي نيز باشد اگر نيروهاي دو طرف ميدان به حقوق خويش اکتفا کنند .
نادر شاه افشار : تمام وجودم را براي سرفرازي ميهن بخشيدم به اين اميد که افتخاري ابدي براي کشورم کسب کنم.
نادر شاه افشار : اگر جانبازي جوانان ايران نباشد نيروي دهها نادر هم به جاي نخواهد رسيد .
نادر شاه افشار : خردمندان و دانشمندان سرزمينم ! آزادي اراضي کشور با سپاه من و تربيت نسلهاي آينده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهي بخشد ديگر نيازي به شمشير نادرها نخواهد بود .
نادر شاه افشار : شاهنامه فردوسي خردمند ، راهنماي من در طول زندگي بوده است.
نادر شاه افشار : هنگامي که برخواستم از ايران ويرانه اي ساخته بودند و از مردم کشورم بردگاني زبون ، سپاه من نشان بزرگي و رشادت ايرانيان در طول تاريخ بوده است سپاهي که تنها به دنبال حفظ کشور و امنيت آن است .
نادر شاه افشار : لحظه پيروزي براي من از آن جهت شيرين است که پيران ، زنان و کودکان کشورم را در آرامش و شادان ببينم .
نادر شاه افشار : براي اراضي کشورم هيچ وقت گفتگو نمي کنم بلکه آن را با قدرت فرزندان کشورم به دست مي آورم .
نادر شاه افشار :کيست که نداند مردان بزرگ از درون کاخهاي فرو ريخته به قصد انتقام بيرون مي آيند انتقام از خراب کننده و نداي از درونم مي گفت برخيز ايران تو را فراخوانده است و برخواستم .

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 20:0  توسط خودکار کم رنگ  |