تبليغاتX
خودکار کم رنگ

خودکار کم رنگ

به آموزگار شعر شمال زنده ياد تيرداد نصري

ماجرای دردناک انتشار یک کتاب با ارزش

"مرحوم دکتر مهرداد بهار" و"دکتر ابوالقاسم اسماعیل پور" پس از سال ها تلاش

در عرصه ادبیات ایران باستان طی تلاشی مشترک بالاخر نگارش کتاب

"ادبیات مانوی" را در سال 1370 به پایان رساندند و این اثر به یادماندنی

را یادگار گذاشتند. به نظر می آید اهمیت این موضوع برای مهرداد بهار و

اسماعیل پور آن قدر زیاد بوده است که بخشی از عمر خود را صرف ترجمه

متون باقی مانده از مانی و مانوی ها به زبان فارسی کنند.

"دکتر اسماعیل پور" می گفت:« این اثر بی نظیری (ادبیات مانوی)است که

من و"مرحوم مهرداد بهار"بیش از 5 سال برای آن زحمت کشیده ایم .

كتاب "ادبيات مانو  ي"نوشته های نظم و نثر مانی و پيروهاي ماني است كه

در چين زندگي مي‌‏كردند. من و مهرداد بهار با كشف آثار فلسفي در کشور

 چين توانستيم اين نوشته ها را به دست آوريم. در بخش نخست اين كتاب،

تحليل 200 صفحه‌‏اي درباره زندگي‌‏ ماني و عرفان گنوسي و در بخش دوم

اين كتاب، ترجمه متون مانوي و بخش سوم نیز شامل واژه ‌‏نامه اي مفصل

 است .  همچنین 50 صفحه مینیاتور رنگی مربوط به مانی نیز در این

کتاب وجود داردکه از کشور  چین تهیه کرده ایم" اسماعیل پور در مورد پایان

کتاب و انتخاب ناشرش ، گفته بود:« در سال 1370 با زنده رود " قرار داد

بستیم که این کتاب را منتشر کند ایشان اجرای کار را به انتشارات " کارنامه"

سپرد. این ناشر آن قدرانتشار کتاب را معطل کرد تا آقای علایی و

مهرداد بهار در گذشتند . من و دکتر زهره سرمد ( همسر مرحوم مهرداد بهار)

مجددن در 26/7/1375طبق یک قرار داد جدید، چاپ این  اثر را مستقیمن

به نشر کارنامه و آقای " زهرایی "سپردیم ». اسماعیل پور با بیان این

 مطلب و کشیدن آهی از ته دل ، به خاطر خستگی و نا امیدی چنین

ادامه می دهد:« 12 سال است ناشر آخرین اثر مهرداد بهار را نه چاپ

می کند و نه پس می دهد. کتاب « ادبیات مانوی » را من و مهرداد بهار

حدود 12سال پیش تمام کرده ایم که تاکنون ناشر به دلایل غیر قابل قبول از

انتشار آن خود داری می کند و هر دفعه وعده می دهد که یک ماه دیگر

منتشر می شود.  اما نشر " کارنامه" چندین سال است که ، نه کتاب را

منتشر می کند و نه آن را پس می دهد،  تا ناشر دیگری منتشر کند هر بار

هم که زمان چاپ کتاب را از او می پرسیم، امروز و فردا می کند.

سعی کنید این سطر را به خاطر بسپارید تا در نتیجه گیری دچار اشتباه

نشوید؛« هر دفعه وعده می دهد که یک ماه دیگر منتشر می شود». وی با

اشاره به بهانه ناشر برای تاخیر می گوید:« این اثر بعد از در گذشت

مهرداد بهار چندین بار توسط من تصحیح و کامل تر شد. اما این نمی تواند

بهانه و توجیه قابل قبولی برای چاپ نشدن کتاب توسط ناشرباشد».

اسماعیل پور با خنده ای تلخ سرگذشت انتشار این کتاب را چنین توصیف

می كند سرگذشت چاپ این کتا ب "تراژیک" شده است .

گویا این ناشر عادت دارد کتاب ها را بگیرد و هر وقت دلش خواست چاپ کند».

دکتر زهره سرمد ( همسر مرحوم مهرداد بهار) نیز با تایید سخنان

دكتر اسماعيل پور نوع قرار داد چاپ کتاب را این گونه شرح می دهد:

« در قراردادی که با نشر  کارنامه بسته ایم ذکر شده است که ، ناشر باید3  

ماه بعد از گرفتن مجوز کتاب اقدام به چاپ آن نماید اما ایشان معلوم نیست

تا کنون چکار می کنند».

خانم سرمد با ناامید شدن از انتشار آخرین اثر شوهر مرحومش ، چنین

می گویدمن خسته شده ام و دیگر توانایی پی گیری این مسئله را ندارم،

امیدوارم رسانه ها بتوانند کاری انجام دهند که این کتاب چاپ شود».

آخرین خبری که دارم اینکه کتاب ادبیات مانوی چاپ شد و در يكصدوهفتادو

يكمين نشست كتاب ماه ادبيات و فلسفه سه شنبه بيست‌وپنجم

مردادماه 1384ساعت ۱۷ در خانه كتاب واقع در خيابان انقلاب، بين خيابان

صبا و فلسطين جنوبی، شماره ۷۸/۱۱ مورد بررسی قرار گرفت در این

مراسم دکتر ابوالقاسم اسماعیل پور استاد بابلی و دارای دکترای فرهنگ

و زبانهای باستانی، دانشگاه تهران و دانشیار دانشکده ادبیات و

علوم انسانی، دانشگاه شهید  بهشتی تهران و استاد مدعو در دانشگاه

مطالعات بین المللی  شانگهای از سپتامبر2004 که در تالیف کتاب با

دکتر مهرداد بهار همراه بود سخنرانی نمود

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 21:40  توسط خودکار کم رنگ  | 

ملک‌ الشعرای خراسانی، شش فرزند – دو پسر و چهار دختر – داشته است :

 

ملک هوشنگ، مهرداد، ماه ملک، ملک دخت، پروانه و چهرزاد.  همسر وفادار

 

و شکیبای ملک‌الشعراء، یعنی بانو سودابه صفدری، از خاندان قاجار بوده است.

 

و این بانوی ارجمند و کاردان، همان زنی است که بهار در ستایش او سروده

 

است : ((و آن خاتون کوست مادر اطفال کدبانوی منزل است و نیک‌اختر زیر نظر

 

وی است هر چیزی از مطبخ و از اتاق و از دفتر در ضبط خزینه و هزینه اوست

 

چیزی که به خانه آید از در هم ناظر خانه است و هم بُندار هم مالک منزل است

 

و هم سرور زیر قلم وی است و در دستش خرج خود و خانواده و شوهر خود

 

زاید و خود پرورد اطفال خود شیر به کودکان دهد یک سر در حفظ مزاج کودکان

 

کوشد مانند یکی پزشک دانشور...))

 

"دكتر مهرداد بهار "استاد برجسته زبان هاي كهن پارسي چهارشنبه  دهم مهر

 

ماه 1308ه.ش.در  "تهران "چشم به جهان گشود وي فرزند پنجم

 

"ملك الشعرا ي بهار "بود. خانواده بهار ، مخصوصن "ملک الشعرای بهار" و

 

 " مهرداد" پسرش در دنیای ادبیات آنقدر شناخته شده هستند که نیازی به

 

معرفی آنها و آثاری که از آنها به جای مانده نباشد. تحصيلات ابتدايي را در

 

دبستان "جمشيد جم "سپري كرد و دوران دبيرستان را در دبيرستان هاي

 

"فيروز بهرام "و "البرز"به پايان رساند در" دانشكده ادبيات دانشگاه تهران" در

 

رشته "ادبيات فارسي"شروع به تحصيل كرد اما در سال دوم مهرداد بهار،

 

درجريان جنبش نفت از دانشگاه اخراج و به اتهام اغتشاش دستگير شد

 

و سه ماه در زندان ماند. بعد از 28 مرداد دوباره به زندان می افتد. چهار سال از

 

زندگيش به فعاليت هاي سياسي و افتادن به زندان گذشت دو سالی در زندان

 

ماند و تازه وقتی از زندان بيرون آمد در سال های 35 و 36 ليسانس خود را

 

در رشته ادبيات گرفت. سپس در سال 1337ه.ش. براي ادامه تحصيل به

 

"انگلستان "رفت و در مدرسه «مطالعات شرقی و آفريقايي» در رشته مطالعات

 

كهن و ميانه ايرانی كه شامل تاريخ و فرهنگ و زبان ايران باستان بود زير نظر

 

«پرفسور هنينگ» درس خواند. مهرداد بهار شش سال در انگليس ماند و

 

در رشته زبان هاي" شرقي" و "آفريقايي" فوق ليسانس گرفت دو سال نيز

 

روي رساله دكتراي خود با عنوان «آفرينش در اساطير ايران» تحقیق  کرد.

 

رساله درباره "آفرينش در اساطير ايران" را در ايران تمام نمود  و سال ها بعد

 

دكترايش را از" دانشگاه تهران" دريافت داشت پس از بازگشت به ايران به

 

صورت حق التدريسي در" دانشكاه تهران " به تدريس پرداخت سازمان امنيت

 

(ساواک) هرگز با استخدام او در دانشگاه ها موافقت نكرد.  به همين دليل به

 

بنياد فرهنگ ايران كه توسط مرحوم خانلری درست شده بود رفت ."بهار "

 

زبان هاي" اوستايي " و "پارسي باستان "را به خوبي مي دانست و سال ها

 

در" بنياد فرهنگ ايران " و "فرهنگستان ادب و هنر " مسئو ليت گروه زبان هاي

 

پيش از اسلام واساطیر را بر عهده داشت.

 

سرانجام در گوشه كتابخانه بانك مركزی ميزی به او دادند كه آن جا می نشست

 

و كارهای تحقيقاتی اش را انجام می داد. اين دوره ده سال طول كشيد و بهار

 

در آن سال ها در گروه زبان شناسی و زبان های باستانی در دانشكده ادبيات

 

دانشگاه تهران، اساطير ايران و تاريخ فرهنگ ايران باستان را تدريس كرد اما نه

 

استخدامی، بلکه حق التدريسی. بعد از انقلاب نيز بموجب دستور حکومتی

 

ناچار شد ده سال آخر کار اداری خود را در بانك مركزی سپری کند و كارش

 

ترجمه متون اقتصادی مربوط به  انواع بانكداری ها بود...  "واژه نامه بند هش"

 

نخستين كار اوست. بندهش شايد يكی از مشكل ترين كتاب های پهلوی باشد.

 

پس از آن، "جستاري در اساطير ايران "، "ماني "، "از اسطوره تا تاريخ " ،

 

"اديان آسيايي "، "سخني چند درباره شاهنامه "، "اشكا نيان " 

 

 درباره قيام ژاندارمری خراسان به رهبری كلنل محمد تقی خان پسيان،

 

آخرين كتاب او «ادبيات مانوي» است كه به گفته خواهرانش بیش از10 سال در

 

انتشارات كارنامه خاك خورد و در ادامه حکایتش را می توانید بخوانید.

 

او اسطوره شناس و محقق تاريخ ايران  باستان بود و آنها که با اين تاريخ و

 

اين اسطوره مسئله دارند و تاريخ ايران را با تاريخ آمدن اسلام به ايران

 

می سنجد با فرزند بهار مسئله پيدا کردند. همانگونه که رضاخان در سرآغاز

 

ديکتاتوری خود با ملک الشعرای بهار مسئله پيدا کرد. در سالهای پايانی عمر

 

خود از بيماری سرطان خون در رنج بود و خانواده اش قصد داشتند او را در

 

جوار آرامگاه پدرش در ظهير الدوله دفن كنند، اما كرباسچی شهردار وقت

 

تهران به علت متروكه شدن ظهيرالدوله از خانواده بهار تقاضای فرصتی كوتاه

 

كرد تا آرامگاهی مناسب او بيابد. 24ساعت پیکر مرحوم دکتر مهرداد بهار

 

در سردخانه ماند تا سرانجام بدستور شهردار وقت تهران قطعه هنرمندان

 

كه در آن زمان خالی بود آماده شد و بهار اولين نفری است كه در اين قطعه به

 

خاك سپرده شد. امروز آن قطعه يادگارهای زيادی از ايران را با خود دارد.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 16:40  توسط خودکار کم رنگ  |