شرحي بر شعر(( سهم شيلات سهم تو ))اثر :
شاعر معاصر جناب آقای تيرداد نصري
سهم شيلات سهم تو
ارديبهشت 6م،1378
بروي
به تماشاي عرق صورت بازوها ساق هاي برهنه،
توري كه مي كشند،
حلقه رد پاها بر ساحل – و آفتاب آخر بهار
بر انحناي بازوها
عرق درشت صورت ها
گوش ماهي ها
بروي
طناب تور را بر شانه بيندازي
چنگ بزني بر طناب و
هو بكشي با تمام نيرويت
يك لحظه به خاموشي گوش ماهي گوش كني
با حس پرت شدن روي ساحلي گرم
قلمت را گذاشته اي،كاغذ ها و كلمه را –
آنجايي:
طناب روي شانه را چنگ مي زني و هو مي كشي با تمام نيرويت:
« صيد امروز بيشتر از ده تن »
تمام ماهي ها براي شيلات
چند تايي براي خودت برداري
با فروختن در بازار روز
به خانه برگردي
الف)_از نظر بنده شعر به سه قسمت تقسيم مي شود :
اول)_از آغازشعر تا پايان سطر هفتم"گوش ماهي ها".
دوم)_از سطر هشتم"بروي"تا پايان سطر سيزدهم"با حس
پرت شدن روي ساحلي گرم".
سوم)_از سطر چهاردهم"قلمت را گذاشته اي ،كاغذ ها و كلمه
را-"تا پايان شعر .
در قسمت اول با تصاوير عيني اي روبرو هستيم كه قبلن راوي ((كسي كه
تصاوير از نگاه او گزارش مي شود))آنها را ديده است و اكنون در خلوت خود آنها
را مرور ذهني مي كند و همين مرور در ذهن تصاوير است كه ديده ها را به
صورت تصاوير و توصيف هاي برجسته در معرض تماشاي خواننده مي گذارد
اين كه گفته ام قبلن ديده به اين علت است كه با تعريف شنيدن نمي توان
اين گونه برجسته سازي كرد انگار قسمتي از يك تا بلوي نقاشي را بزرگ
كرده اي ببينيد:
"به تماشاي عرق صورت بازوها ..."
.......
"حلقه رد پاها بر ساحل ..."
آن چيزي كه باعث شد به ذهنم برسد كه اين تصاوير در ذهن مرور مي گردد
همين بزرگ نمايي ريزه كاري ها بود كه توسط قوه خيال پرداز راوي شكل
گرفته است در جايي كه سكوت است و فرصت ساختن براي خيال مهيا
مي باشد در قسمت اول هيچ صدايي حضور ندارد فقط تصوير است مثل
فيلم هاي سينماي صامت در صورتي كه اگر در صحنه واقعي اين تصاوير
باشيد چنان سر و صدايي برپاست كه بيا و ببين از صداي تراكتور گرفته تا
فرياد پره كش ها ،شالاپ شلوپ آب دريا يكي اين ور مي دود يكي آن ور و...
اما وقتي كه در خلوت خيالي راوي شكل مي گيرد با بزرگ نمايي تصوير
ها و توصيف ها تمام صدا ها حذف مي شوند اما تو هرگز متوجه اين حذف
نمي شوي بقدري تصاوير ملموس دم دستت هستند انگار داري فيلم نگاه
مي كني يا تابلوي نقاشي اي كه زنده است.
در قسمت دوم راوي به كنار ساحل رفته و دارد تلاش ماهي گير ها را
نگاه مي كند و در حين ديدن علاقه خود را به انجام عملي كه توسط آنها
انجام مي گيرد را با توجه به تصاويري كه جلوي چشم خواننده مي آورد و
صدايي كه هنگام زور زدن براي كشيدن تور به گوش مي رسد
(((ماهيگير ها فرياد مي كشند تا به آنها تلقين شود كه نيروي بيشتري
گرفته اند)))و اين علاقه به همراهي با تور كش ها تحت تاثير خصوصيت ذهن
خيال پرداز راوي مي شود و دوباره در حين تماشاي صحنه به ذهن خود باز
مي گردد و تمام هياهوي ساحل را زمان وارد شدن به عالم خيالش ديگر
نمي شنود فقط به خاموشي گوش ماهي گوش مي كند و در عالم ذهنش
((شاعرانگي اش)) روي ماسه هاي گرم بي هيچ دغدغه اي خودش را ولو
مي كند.
در قسمت سوم راوي كه اهل نوشتن هم هست خود وارد مي شود
(((آنجايي))) و همراه ديگر ماهي گير ها شروع به كشيدن تور مي كند و
فرياد مي زند تا نيروي بيشتري براي كشيدن تور از درون دريا كسب نمايد
اينجاست كه خشونت و سختي عمل انجام گرفته را با فعل هاي
"مي زني"و"مي كشي "به خواننده انتقال مي دهد در صورتي كه
همين تصاوير را ما قبلن ديده ايم ولي فقط توسط روايت راوي اي كه تصاوير را
مي ديد تماشا كرديم لذا فعل هاي "بزني"و"بكشي"چون هنوز عملن
انجام نشده است آن سختي و زمختي كار را منتقل نمي كند و قسمت آخري
كه احساس حقارتي كه به راوي دست داده و ظلمي كه به او شده را مشاهده
مي نماييم و تنگ دستي اهل قلم كه به كار سخت يدي مجبور گشته تا مديون
اهل و عيال نشود قلم هنر مند كه آب و نان ندارد اين قلم بي هنر است كه
هم آب دارد هم نان و هم كباب و شراب و رباب.....و لبخند تلخي كه در سطر
"تمام ماهي ها براي شيلات"خوابيده است .
ب)_ تصاوير شعر هرچه از آغازدور تر مي شوند و به انتها
نزديك تر مي شوند از خيال انگيز بودن دورتر و به سمت
تصوير كشيدن صرف كارهاي انجام يافته مي رسد
(((البته بحث تخيل نيست زيرا همان طور كه مي دانيد خود تصاوير لايه لايه
مرحله اعلاي حضور تخيل است))) شما اگر برابر تقسيم بندي سه گانه اي
كه كرده ام شعر را بخوانيد مي بينيد كه قسمت اول از بار خيال انگيزي
بيشتري نسبت به قسمت دوم و ايضن تصاوير و توصيف هاي قسمت دوم
نسبت به قسمت سوم اين چنين هستند و دليلش همان سطر"قلمت را
گذاشته اي ،كاغذ ها و كلمه را-"يعني راوي آگاهانه براي بيشتر
ملموس شدن سختي و طاقت فرسا بودن كار پره كش ها (ماهي گير ها)
و به اقتضاي تصاويري كه قرار است در شعر حاضر شوند سراغ زبان زمخت و
كمتر خيال انگيز رفته است.
ج)_در شعر ضمير اول شخص و شناسه اول شخص حضور
ندارد و تمام اتفاقات براي تو مي افتد اما اين نبودن ضمير و شناسه اول
شخص موجب عدم حضور راوي اول شخص نگرديده است بلكه تمام تصاوير
از زبان راوي اول شخص در معرض ديد خوانندگان قرار گرفته است و هيچ فرقي
بين اين"تو"دوم شخص كه حوادث شعر برايش به وقوع مي پيوندد با راوي
تصاويرشعر وجود ندارد و راوي خودش را از روايت اثر دور نكرده است تا به صورت
سوم شخص در شعر حاضر شده و اين فاصله ايجاد شده موجب تاويل وسيع تر
خواننده شود و اين يكي بودن راوي در تصاوير انتهايي(قسمت سوم )خودش
را نشان مي دهند يعني راوي دارد گوشه اي از زندگي خودش را برابر چشمان
ما مي آورد ظلمي كه بر اهالي كلمه مستقل وغير وابسته به دستگاه حاكمه
مي شود زندگي سختي كه با آن دست به گريبانند و گريزي از آن نيست كه
راويان رنج زندگي خلق پايمال شده اند و خودشان هم يكي از آنها و تافته
جدا بافته نيستند .

