تبليغاتX
خودکار کم رنگ

خودکار کم رنگ

به آموزگار شعر شمال زنده ياد تيرداد نصري

شرحی کوتاه بر شعر ((غریبه))اثر سرکار خانم شقایق زعفری

 

 

((غریبه))

 

شرکت بوی تو را می دهد

 

رستورانها

 

قهوه ها

 

اوراق سهام نفت

 

عطر فروشی های خیابان وزرا

 

و من

 

چقدر قیافه ام مضحک شده است.

 

شعر با ((تو)) شروع مي شود و اين ((تو)) در تمام كليت شهر از طريق نفوذ در اجزاء حضور دارد، يعني ((تو)) در شهر حل شده و تمام شهر نيز در ((تو)) حل شده است. اين ((تو)) را من انسان تحت سلطه حكومت عقل جزئي نگر اعداد انديش (محاسبه گر )مي دانم.انساني كه همه چيز را از دريچه ی محاسبات رياضي نگاه مي كند، و فقط دنبال نفسانيت خودش است از كجا به اين نتيجه رسيدم :
1_((شركت)): كه با شنيدن نامش اولين تصويري كه در ذهن نقش مي بندد يك امر تجاري است مگر اين كه قرائني خلاف آن باشد.
2_((رستوران)) :پرداختن به شكم براي ادامه حيات و ...
3_((اوراق سهام)): كه باز هم مورد مثال شماره يك است.
4_((عطر فروشي هاي خيابان وزرا)):اين هم مثل مثال شماره دو نفسانيت انسان گرفتار در سلطه حكومت مدرنيته را نشان مي دهد يعني انساني كه فقط جنبه زميني و عيني را در زندگي اش مد نظر دارد.

 
حال قبل از رسيدن به
((من)) و ((قيافه مضحك)) نگاهي مي كنم به چند سطر اول کتاب ((مسخ اثر فرانس كافكا)) به ترجمه(( صادق هدايت ))انتشارات امير كبير چاپ سال 1344 :

"يك روز صبح همين كه گرگوآر سامسا از خواب آشفته اي پريد در رختخواب خود به حشره تمام عيار عجيبي مبدل شده بود ..."
اين ((عجيب)) را در نظر داشته باشيد در كنار شغل(( سامسا)) كه به ترجمه ((هدايت)) شغلش شاگردی يك تاجر بود كه مسافرت مي كرد و به ترجمه ((فرزانه طاهري)) بازارياب شهرستان بود.
من اصرار دارم كه اين
((عجيب)) را همان ((مضحك)) بدانم و اين خوانش را از ابتداي شعر تا سطر ((ومن))داشته باشم كه نگاه راوي يعني كسي كه تصاوير شعر از جلوی چشمش مي گذرد نسبت به قيافه ((تو)) نيز نگاه كردن در يك قيافه ((مضحك)) است و ((واو)) استفاده شده قبل از ((من)) در سطر ((و من))خيلي به اين خوانش كمك مي كند. .
بنابراين در كمال احترامي كه براي نظر دوستان بزرگوار قايلم و با اجازه بايد عرض كنم  بنده عقيده دارم راوي
((من)) است نه ((شهر تهران)) چون تصاوير از نگاه(( من))توصيف مي شود.
در اين شعر با توجه به اسمي كه برايش انتخاب شده به نظر اینجانب مسخي اتفاق افتاده يعني
((من)) در ((تو)) استحاله گرديده و براي همين مي گويد:
((ومن
چقدر قيافه ام مضحك شده است)).
چرا ((مضحك)) مگر قيافه كسي ((مضحك)) بوده يا ((من)) فكر مي كرده كه قيافه او ((مضحك)) است كه حال با اين اتفاق و مسخ احساس خنده دار بودن قيافه اش به او دست داده است. اما نسبت به اين قيافه جديد احساس غريبگي نمي كند وگرنه اولين برخورد او با اين اظهار نظر مواجه نمي شد ((مضحك بودن قيافه ))بلكه مي ترسيد پس اين قيافه را قبلا ديده است كه حال با ديدن دوباره اش از ديدن آن نترسيده و جاي ديگري به ما آدرس نداده (در شعر )تا بتوانيم  ((قيافه مضحكي)) ببينيم جز در ((تو)) يعني تمام يك پارچه ی ((تو)) در تمام يك پارچه ی ((من)) نفوذ كرده و ((من)) در ((تو)) به ناچار سر انجام به هر دليلي حل شده است و ديگر ((من)) نمانده بلكه ((من)) ((توئي)) شده كه سرشار از ((من)) نفساني و زندگي عيني است البته خود ((من)) هم چندان معترض نيست چون فقط مي گويد :

((چقدر قيافه ام مضحك شده است)).
 و چون احساس مي كنم با يك متن باز رو برو هستم در ادامه نمي توانم اينگونه خوانش كنم كه ((من)) از اين قيافه خيلي ناراضي باشد (شايد اين نظر من اشتباه است نمی دانم ).

 

با نظر دوستان عزيز تا آنجا كه گسست بين ((من)) و(( من ))را بيان مي نمايند موافقم ولي ديگر گسست بين ((من)) و ((تو)) را نمي توانم بپذيرم به همان دلائلي كه در سطر های قبل بيان نمودم.
در پايان با تشكر از سرکار خانم شقايق  زعفری چند نكته را اضافه مي كنم:
1_شعر از ابتدا كه حركتش شروع شد غير قابل پيش بيني بود كه به كجا مي رسد و اين از محسناتش بود.
2_بنده داشتن اسم براي شعر را به دليل اينكه پيشاپيش براي شعر ايجاد مر كزيت مي كند و قدرت خوانش و تاویل بهتر را در مخاطب يا خواننده پايين مي آورد نمي پسندم و اسم گذاشتن براي شعر را نشانه ضعف شعر مي دانم .و عقيده دارم اينگونه شعر را در اسمش محدود كرده ايم.
3_مسئله ديگر اين بود كه با قضاوتي كه شاعر در پايان شعر كرده ((مضحك بودن قيافه ))شعر به سمت انشاء مي رود يعني در پايان نتيجه مي گيريم كه...

در صورتي كه قرار نيست نتيجه اي گرفته شود و قضاوتي صورت پذيرد آن هم اين طور قاطعانه بلكه فقط غرض طرح پرسش بحران هاست نه قضاوت در خصوص آن .
شعر خوب حرف هم مي آورد چون ارزش دارد اين نكات آخر هم كه گفتم براي خوب تر شدن آثار بعدي شقايق است وگرنه بدون رعايت اين ها بعضی شعرهایش از خيلي خانم هايي كه از زمان فروغ تا كنون نه تنها جلو نرفته اند بلكه عقب نشيني هم داشته اند جلو تر است .

با احترام ـ خودکار کم رنگ

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 13:45  توسط خودکار کم رنگ  |