سومين مجموعه شعر زنده ياد تيرداد نصري را كه با تلاش
مهرداد عارفاني جمع آوري شده در آدرس ذيل بخوانيد:
http://jazma.org/tirdad/ketab3.nasri.pdf
در زیبا شناسی ي شعر معاصر(بخصوص شعر فقط)2 جریان هست:
1-جریانی که بر این باور است که ((متن))..توانسته خیلی وسیعتر از قبل/خودش را در اجزای زندگی ی معاصر سرایت بدهد((=بگنجاند....بچپاند))..وتفاوت ((متن معاصر))با متن قبل از خود هم /فقط در همین ((گسترده تر شدن ابعاد متن در زندگی ی معاصر است.))
2-- جریانی که معتقد است که : نه......((متن))در این 20-30 سال اخیر نه تنها نتوانسته خودش را ((بگستراند))..بلکه ((در هم شکسته شده))
در جریان اول ...از همین جاست(( گزارش همین اجرای وسیع تر خود این زندگی ی معاصر)).. وزبان هم در این آثار /گزارش دهنده ی همین ((اجرای جدید متن))است.
در چنین زیبا شناسی ی شعری ...زبان از خود چیزی نمی گوید...و اجرایی که می کند در واقع اجرای خود نیست بلکه گزارش از ((همین اجرای جدید متن)) است.
این ((دیدن))و ((گزارش دادن از ....گسترده شدن متن در همه جای زندگی)) ...آنگاه
که بخواهد از ((خود))حرف بزند....به ((لحن)) می رسد...واین که با چه ((لحنی )) گزارش می دهد؟.........و لحن /در شعر/ از طریق ((تخیل)) خودش را معرفی می کند...
در این زیبا شناسی..منظور از زبانی که((از خود چیزی نمی گوید )) همان زبان روزمره است...ومنظور از ((زبان بدل شده به لحن از طریق تخیل)) همان زبان شاعرانه است.
......................................................................................................
.......................................................................................................
در آثاری با این زیبایی شناسی..زبان روزمره/چگونگی ی تبدیل شدن به زبان تخیل را نشان می دهد.....
در آثاری با این زیبایی شناسی..((تخیل)) همان ((دیدن ))((اجزا ی مربوط به گستردگی و تسلط گستر ده تر شده ی متن))است.
در این زیبایی شناسی .((تخیل)) است که ((متن))را می شکند.
در این زیبایی شناسی ..((متن)) هیچ وقت تاب تحمل ((تخیل))را ندارد.
== شاخه دوم زیباشناسی==========
معتقد است که ((متن))در این 20-30 سال نه تنها خودش را بیشتر از قبل ((نگسترانده))بلکه ((در هم شکسته ترشده ..یا:...می شود))
دليل آن را هم همان شکل شکسته ی زبانی می داند که این ((در هم شکستگی ی متن))را گزارش می دهد...
در جه ی ذهنی گرایی این دومی را هم می توان در رد ((گسترده شدن متن)) و در یک ((ایده آل)) دید..ایده آلی که نه در لحظه بلکه در ((آینده))نفس می کشد....
هر چه ((متن)) خودش را می گستراند.....این زیبایی شناسی فقط به ((شکستگی وبه بهم ریخته گی ی ساختارش _که ساختار ساختارهاست_ می رسد.....در این صورت...راوی ((جلوتر از متن ))ایستاده است......و پیش فرض ((ذهنی بودن اثر))
یا..((ذهنی کردن بیشتر اثر))حرف اول این نوع از زیبایی شناسی است....
با نمونه هایی که ما از شعر پست مدرن امریکایی دیده ایم(که خیلی هم کم بوده
هم کم بوده در فرهنگ ترجمه ی معاصر)..ما با مبانی زیبایی شناسی ی نوع اول طرفیم(اجرا وسیع تر)..ونه (شکستن رو ساخت زبان روزمره)ویا (پر رنگ تر کردن درجه ی ذهنی گرایی )....این پررنگ تر کردن (ذهنیت اثر) بیشتر به یاد آورنده ی دوره ی((آوانگاردیسم ))است.

