تبليغاتX
خودکار کم رنگ

خودکار کم رنگ

به آموزگار شعر شمال زنده ياد تيرداد نصري

چهل روز از درگذشت زنده ياد تيرداد نصري

 

 گذشت لذا كامنتي را كه بر يكي از

 

شعر هاي شان گذاشته بودم در اين صفحه

 

مي آورم يادش هميشه زنده باشد.

 

كتاب هاي ((و در همه ي بندر گاه ها صحبت

 

از كشتي گم شده بود)) و ((دو قدم مانده

 

به خاكستر))آثار زنده ياد تيرداد نصري را

 

كه با تلاش جناب آقاي مهرداد عارفاني

 

تهيه شده در آدرس ذيل بخوانيد :

 

 http://www.jazma.org/

 

 

شرحي بر شعر "داوود و كاميون امسال خريده"

 

 اثرزنده ياد تيرداد نصري

 

 

داوود و كاميون امسال خريده

ارديبهشت 3م‌‌ , 1378

 

بعد از تماشاي سر در سينما هاي «بهمن» «مركزي» «سپيده»

 

بعد از ايستادن پشت كتابفروشي«اختران» «ققنوس» «امير كبير» «مرواريد»

 

بعد از سري زدن به نوار فروشي بغلي

 

بر چهار پايه چوبي قنادي نشسته باشي و

 

غروب را و

 

بستني را

 

قاشق به قاشق طي كني و

 

موهاي نرم و بلند نامزدت را با دستهاي كمي زمختت نوازش بكني

 

همراه بوسه اي نرم ،از لبان خوش عطرش_

 

در همان كافه قنادي

 

در همان كافه قنادي _نه جاي ديگر ي.در همان كافه قنادي:

 

آن غروب هم كه با تو نشسته بود و چيزي نگفتني را با تو طي مي كرد

 

تو گيسوان نرم و بلندش را با دستهات نوازش كرده بودي و

 

به نرمي

 

بوسه اي از لبان خوش عطرش گرفته بودي

 

در تاريكي شبانه خيابان

 

درون پيكانت

 

آن لحظه اي ،

 

كه زمان توقف داشت و

 

كسي از كنارتان رد نمي شد ماشيني از كنارتان رد نمي شد

 

و از بالكن ها و پنجره ها

 

تو مطمئن بودي كه ديده نمي شويد در اين لحظه.

 

اما تو فرزند زمان بودي

 

هم تو و هم عشق

 

و شايد فرزند سنگ.

 

و كسي نداند اكنون كجاست و چه مي كند او

 

و تو پشت ويترين كتابفروشي «ققنوس»

 

به«عشق بر باد رفته» دو موريه خيره باشي و

 

به «زمان از دست رفته »مارسل پروست

 

و از ويترين و كتابهاي هنوز نخوانده

 

فاصله گرفته باشي و

 

قدم زنان

 

بروي

 

به بيرون از كلمه به بيرون از سنگ

 

و سرخوش از تميزي اتاقك كاميون امسال خريده به ياد بيداري

 

كه فقط قادري

 

(و يا به ادعاي خودت:خوش داري....)

 

سراسر ايران را

 

با كاميون كوچكت

 

بگردي

 

كه سياحت.......

 

الف)_ روايت شعر با اينكه از ضمير اول شخص مفرد استفاده نكرده اما تمامن از دوربيني به تصوير كشيده شده كه در دست راوي اول شخص بوده و توصيف حوادث و رويداد هاي شعر توسط  هم او روايت گرديده است اگر به سطر هاي :

"موهاي  نرم و بلند نامزدت را با دستهاي كمي زمختت نوازش بكني

همراه بوسه اي نرم ،از لبان خوش عطرش_"

................

"آن غروب هم كه با تو نشسته بود و چيزي نگفتني را با تو طي مي كرد

تو گيسوان نرم و بلندش را با دستهات نوازش كرده بودي و

به نرمي

بوسه اي از لبان خوش عطرش گرفته بودي

.........

تو مطمئن بودي كه ديده نمي شويد در اين لحظه."

دقت كنيم متوجه مي شويم كه اين تو همان من راوي است و راوي اول شخص با انتخاب ضمير دوم شخص خودش را در معرض محاكمه و قضاوت و سنجش قرار داده و سعي كرده عملكردش را با فاصله گرفتن از متن روايتي پرسشگرانه كند بدون اينكه در اخر شعر در كف ذهن من خواننده بگذارد كه اين نتيجه ما بود بلكه فقط تصوير هاي پنهان را نشان داده و غير مستقيم به چالش كشيده و هرگز بين "تو"و "او"دنبال مقصر نبوده تا  به خواننده تلقين كند كه فلاني مقصر است بعد نتيجه مي گيريم كه" x"بد است و" y "خوب .......حتي اين ازادي خواننده در تاويل و خوانش را در نام شعر هم مي بينيم يعني هر خواننده اي مي تواند نامي بگذارد "مثلن +هوشنگ و كاميون.....

 

ب)_شعر با تعليق و كشدار حركتش را شروع مي كند همان طور كه "تو"وقتي سر در سينما و ويترين كتاب فروشي و نوار فروشي را نگاه مي كند حركتش به اهستگي انجام مي گيرد  يعني زير ساخت و رو ساخت شعر و روح واژه هاي مورد استفاده در اغاز شعر هماهنگ و پرداخت شده خواننده را پيش مي برند و وقتي كه به سطر:

"در همان كافه قنادي

در همان كافه قنادي_نه جاي ديگري.در همان كافه قنادي:"

عصبي بودن همراه با غلبه احساس را در تك تك واژه ها و تكرارشان هنگام ياد كرد از آن خاطره ها ي گذشته مي بينيم اما از آن پس اين احساس دست مي دهد كه ديگر شعر و واژه هاي به كار گرفته شده به صورت (نمي دانم چه واژه اي انتخاب كنم) با وسواس (عاقلانه يا مكانيكي يا...)خودتان يك واژه انتخاب كنيد منظورم اين است كه ابتداي شعر قوي تر با واژه ها در عمق سير كرده تا قسمت هاي بعد ترش //////شايد حس مي كنم چون كه روايت از آن حالت عاطفي به سمت عقلاني شدن پيش رفته چنين دريافتي كردم.

 

پ)_ مولف هرگز (جز در 3 مورد )سعي نكرده است كه ترتيب دستوري جمله را بر هم بزند  و هنگام خواندن شعر هيچ گاه احساس نمي كني كه داري روزنامه مي خواني خوب اين نرم زباني با ملاحظه مجموعه هاي شاعران با تجربه و به روز دهه هشتاد و شعرهاي خوبي كه در مطبوعات حرفه اي تر چاپ مي شود رويه عملي تائيد شده گرديده بي نياز از مانيفست و بيانيه و...آن 3 مورد هم كه تخطي از نرم زباني حاكم بر شعر بوقوع پيوست به نظر بنده تاكيد و برجسته نمودن زماني است كه قرار بود توقف داشته باشد اما در لايه هاي زيرين روايت ساري و جاري است  و بارز نمودن عدم حضور غائب(او) و...بوده يعني كاركردي عملي داشته و تنها برهم زدن نبوده ....///////

 

ت)_در سطرهاي زير مولف از "و"كه"O"خوانده مي شود در انتهاي سطر استفاده نموده اين را بنده هم در شعرهايم دارم كاركردي را كه دست مي دهد "O "هائي است كه در هنگام صحبت به زبان فارسي توسط يك مازندراني (شايد مولف اين اثر اينگونه سخن نگويد اما بنده اين گونه خوانش كردم) اخر جمله گفته مي شود مثلن:

"man raftamo"

 

سطر هاي اشاره شده از اين قرارند :

"بر چهارپايه چوبي قنادي نشسته باشي و

غروب را و

بستني را

قاشق به قاشق طي كني و "

............

"تو گيسوان نرم و بلندش را با دستهات نوازش كرده بودي و"

...........

"كه زمان توقف داشت و"

.............

"به «عشق بر باد رفته »دو موريه خيره باشي و "

.............

"فاصله گرفته باشي و "

 

ث)_راوي شعر يا آن كسي كه تصاوير شعر از نگاه او مي گذرد يك شهرستاني عاطفي است كه وقتي وارد پايتخت مي شود در برابر نداشته هائي كه در شهرستان با آن روبروست مبهوت و مات مي گردد و فقط نگاه مي كند بي آنكه به سينما برود و كتاب يا نواري بخرد اين موضوع از عدم وجود قرينه دال بر خريد و...دريافت مي شود كه اگر تاويل را كمي وسعت ببخشيم نكته پنهان روايت فقر ملموسي است كه گريبان علاقه مندان به هنر در شهرستان ها را گرفته است و در  قسمت اجرا و تعميم  همين روايت در جامعه چه بسيار رانندگان كاميون كه پايشان بنشيني و اين شعر را بخواني فقط آه مي كشند آن وقت متوجه مي شويم مردم كمتر سواد دار ما شعر سپيد در مرتبه بالايش را هم مي فهمند و اين منم كه بلانسبت دوستان شعر را كمتر مي فهمم و فقط خودم را دور مي زنم  اما حسي كه در خصوص "نامزد" يا زن حاضر در شعر به بنده دست مي دهد اينگونه است كه اصلن حضورش(بودنش )را لمس نمي كنم انگار همان طور كه در ابتدا هم نوشتم آغاز شعر كلمات را جادو كرده اند هر چند همراه راوي دست بر موهاي نرمش مي كشم و...اما در عين حال انگار دست نمي كشم .......

 

ج)_در سطر "درون پيكانت " تو ضمير متصل به پيكان جز جلوگيري از هم قافيه به نظر رسيدن خيابان و پيكان كاركرد ديگري به نظر نداشت......

در سطر"در تاريكي شبانه"هرچه تلاش كردم دريابم كه شبانه با قرار گرفتن در كنار تاريكي چه نقشي ايفاء مي كند و در افرينش تصوير خيابان در شب چه نقش جديدي  علاوه بر تاريكي بازي مي نمايد ثمري نداشت......

در سطر" آن لحظه اي " ما مستقيمن با خود لحظه روبرو مي شويم هر چند قرار است زمان متوقف باشد پس ضمير اشاره آن انگار كمي از روان خواني را مي گيرد توجه بفرمائيد:

"در تاريكي شبانه خيابان

درون پيكانت

لحظه اي كه زمان توقف داشت و

......"

در سطر "تو گيسوان نرم و بلندش را با دستهات نوازش كرده بودي و "

منظور از دستهات دو دست است حالا تصوير اينكه شخصي با دو دستش موهاي نامزدش را نوازش كند را در ذهنتان بسازيد فكر نمي كنيد مقداري اين نوازش با دودست خنده دار مي شود و عملن هم آنچه رايج است با يك دست نه با دودست نوازش مي كنند حالا ممكن است دوستي غير از مولف اثر پاسخ دهد كه منظور لحظه اي با دست راست و لحظه اي با دست چپ است !!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 چ)_مطلبي كه بايد اشاره كنم حضور دو كتاب با نام  نويسندگان ان است

عشق بر باد رفته=دافنه دوموريه

زمان از دست رفته=مارسل پروست

به عقيده بنده وقتي كه در عصري قرار داريم كه به عصر اطلاعات موسوم گرديده و جهان در حكم دهكده اي شده كه همه از احوال همديگر مطلع هستند و تبادل اطلاعات چنان سريع است كه زمان توليد خبر تا دريافت آن بسيار اندك گرديده و هر شخصي توانائي كسب هر گونه خبر و اگاهي را از طريق وسايل كسب مثل شبكه هاي تلويزيوني _ماهواره اي _اينترنت و...را دارد ديگر نمي توانيم بگوئيم كه فلان كلمه يا اسم كتاب يا نويسنده يا...با فرهنگ يا ذهنيت يا...بيگانه است وقتي جهان چونان يك دهكده باشد اتفاقات و حوادث و...اين دهكده براي همه قابل لمس و درك است و افراد حال و گذشته برايشان اشنا هستند و ان افراد و اتفاقاتي كه برجسته ترند ميراث مشتركي بين تمام اهالي دهكده اند بدور از اين كه نسبت فاميلي با كسي از اهالي دهكده داشته باشد يا نداشته باشد در چنين دهكده اي هيچ واژهاي غريبه و بيگانه نيست.

تيرداد عزيزم مطلبي كه مرقوم فرموده بوديد (در خصوص مطلب نوشتن بر شعر)مرا گستاخ به نوشتن اين چند خط ناقابل نمود و مي دانم كه از كلمات  نوشته ام  مثل دوست عزيزمان بوي لاو واو بلاو لاف نمي شنوي خواهش مي كنم غلط هايم را اصلاح بفرما در خصوص ان مطلبي كه اشاره فرموديد چشم !!!!اخر بعضي وقت ها دست خودم نيست مثل اينكه تنم كتك مي خواهد يا دلم فحش(شوخي)

راستي ان كلمه درستش چه است نفرمودي ......//////حامد هم برات تو كامنت هاي شعر گلادياتور براي شما كامنت گذاشته است.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 20:0  توسط خودکار کم رنگ  |