تبليغاتX
خودکار کم رنگ

خودکار کم رنگ

به آموزگار شعر شمال زنده ياد تيرداد نصري

ملک‌ الشعرای خراسانی، شش فرزند – دو پسر و چهار دختر – داشته است :

 

ملک هوشنگ، مهرداد، ماه ملک، ملک دخت، پروانه و چهرزاد.  همسر وفادار

 

و شکیبای ملک‌الشعراء، یعنی بانو سودابه صفدری، از خاندان قاجار بوده است.

 

و این بانوی ارجمند و کاردان، همان زنی است که بهار در ستایش او سروده

 

است : ((و آن خاتون کوست مادر اطفال کدبانوی منزل است و نیک‌اختر زیر نظر

 

وی است هر چیزی از مطبخ و از اتاق و از دفتر در ضبط خزینه و هزینه اوست

 

چیزی که به خانه آید از در هم ناظر خانه است و هم بُندار هم مالک منزل است

 

و هم سرور زیر قلم وی است و در دستش خرج خود و خانواده و شوهر خود

 

زاید و خود پرورد اطفال خود شیر به کودکان دهد یک سر در حفظ مزاج کودکان

 

کوشد مانند یکی پزشک دانشور...))

 

"دكتر مهرداد بهار "استاد برجسته زبان هاي كهن پارسي چهارشنبه  دهم مهر

 

ماه 1308ه.ش.در  "تهران "چشم به جهان گشود وي فرزند پنجم

 

"ملك الشعرا ي بهار "بود. خانواده بهار ، مخصوصن "ملک الشعرای بهار" و

 

 " مهرداد" پسرش در دنیای ادبیات آنقدر شناخته شده هستند که نیازی به

 

معرفی آنها و آثاری که از آنها به جای مانده نباشد. تحصيلات ابتدايي را در

 

دبستان "جمشيد جم "سپري كرد و دوران دبيرستان را در دبيرستان هاي

 

"فيروز بهرام "و "البرز"به پايان رساند در" دانشكده ادبيات دانشگاه تهران" در

 

رشته "ادبيات فارسي"شروع به تحصيل كرد اما در سال دوم مهرداد بهار،

 

درجريان جنبش نفت از دانشگاه اخراج و به اتهام اغتشاش دستگير شد

 

و سه ماه در زندان ماند. بعد از 28 مرداد دوباره به زندان می افتد. چهار سال از

 

زندگيش به فعاليت هاي سياسي و افتادن به زندان گذشت دو سالی در زندان

 

ماند و تازه وقتی از زندان بيرون آمد در سال های 35 و 36 ليسانس خود را

 

در رشته ادبيات گرفت. سپس در سال 1337ه.ش. براي ادامه تحصيل به

 

"انگلستان "رفت و در مدرسه «مطالعات شرقی و آفريقايي» در رشته مطالعات

 

كهن و ميانه ايرانی كه شامل تاريخ و فرهنگ و زبان ايران باستان بود زير نظر

 

«پرفسور هنينگ» درس خواند. مهرداد بهار شش سال در انگليس ماند و

 

در رشته زبان هاي" شرقي" و "آفريقايي" فوق ليسانس گرفت دو سال نيز

 

روي رساله دكتراي خود با عنوان «آفرينش در اساطير ايران» تحقیق  کرد.

 

رساله درباره "آفرينش در اساطير ايران" را در ايران تمام نمود  و سال ها بعد

 

دكترايش را از" دانشگاه تهران" دريافت داشت پس از بازگشت به ايران به

 

صورت حق التدريسي در" دانشكاه تهران " به تدريس پرداخت سازمان امنيت

 

(ساواک) هرگز با استخدام او در دانشگاه ها موافقت نكرد.  به همين دليل به

 

بنياد فرهنگ ايران كه توسط مرحوم خانلری درست شده بود رفت ."بهار "

 

زبان هاي" اوستايي " و "پارسي باستان "را به خوبي مي دانست و سال ها

 

در" بنياد فرهنگ ايران " و "فرهنگستان ادب و هنر " مسئو ليت گروه زبان هاي

 

پيش از اسلام واساطیر را بر عهده داشت.

 

سرانجام در گوشه كتابخانه بانك مركزی ميزی به او دادند كه آن جا می نشست

 

و كارهای تحقيقاتی اش را انجام می داد. اين دوره ده سال طول كشيد و بهار

 

در آن سال ها در گروه زبان شناسی و زبان های باستانی در دانشكده ادبيات

 

دانشگاه تهران، اساطير ايران و تاريخ فرهنگ ايران باستان را تدريس كرد اما نه

 

استخدامی، بلکه حق التدريسی. بعد از انقلاب نيز بموجب دستور حکومتی

 

ناچار شد ده سال آخر کار اداری خود را در بانك مركزی سپری کند و كارش

 

ترجمه متون اقتصادی مربوط به  انواع بانكداری ها بود...  "واژه نامه بند هش"

 

نخستين كار اوست. بندهش شايد يكی از مشكل ترين كتاب های پهلوی باشد.

 

پس از آن، "جستاري در اساطير ايران "، "ماني "، "از اسطوره تا تاريخ " ،

 

"اديان آسيايي "، "سخني چند درباره شاهنامه "، "اشكا نيان " 

 

 درباره قيام ژاندارمری خراسان به رهبری كلنل محمد تقی خان پسيان،

 

آخرين كتاب او «ادبيات مانوي» است كه به گفته خواهرانش بیش از10 سال در

 

انتشارات كارنامه خاك خورد و در ادامه حکایتش را می توانید بخوانید.

 

او اسطوره شناس و محقق تاريخ ايران  باستان بود و آنها که با اين تاريخ و

 

اين اسطوره مسئله دارند و تاريخ ايران را با تاريخ آمدن اسلام به ايران

 

می سنجد با فرزند بهار مسئله پيدا کردند. همانگونه که رضاخان در سرآغاز

 

ديکتاتوری خود با ملک الشعرای بهار مسئله پيدا کرد. در سالهای پايانی عمر

 

خود از بيماری سرطان خون در رنج بود و خانواده اش قصد داشتند او را در

 

جوار آرامگاه پدرش در ظهير الدوله دفن كنند، اما كرباسچی شهردار وقت

 

تهران به علت متروكه شدن ظهيرالدوله از خانواده بهار تقاضای فرصتی كوتاه

 

كرد تا آرامگاهی مناسب او بيابد. 24ساعت پیکر مرحوم دکتر مهرداد بهار

 

در سردخانه ماند تا سرانجام بدستور شهردار وقت تهران قطعه هنرمندان

 

كه در آن زمان خالی بود آماده شد و بهار اولين نفری است كه در اين قطعه به

 

خاك سپرده شد. امروز آن قطعه يادگارهای زيادی از ايران را با خود دارد.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 16:40  توسط خودکار کم رنگ  |