تبليغاتX
خودکار کم رنگ

خودکار کم رنگ

به آموزگار شعر شمال زنده ياد تيرداد نصري

برداشت مدرنیته از عقل

 

در دوره مدرن تصویر خاصی از عقل وجود داشت.عقل در این تصویر نمی تواند از

 

محدودیت های شخصی فراتر رفته و به کل حقیقت نایل شود و روایت های

 

بزرگ(grand narrative ) را درباره جهان هستی و عالم واقع دریابد.

 

اصطلاح روایت های بزرگ نوعی کنایه است و فلاسفه پست مدرن

 

تعبیر های مختلفی مانند« برداشت های مطلق درباره جهان» و

 

«فرا روایت ها»را به جای آن به کار می برند.گاهی تعبیر« نگریستن از

 

ناکجا آباد»را به کار می برند.مقصود همه تعبیر ها این است که

 

عقل می تواند فارغ از محدودیت های فرهنگی و زبانی در

 

نقطه ای بی طرف بایستد و کل داستان واقعیت جهان را

 

بخواند:آن گاه تصاویر بزرگ و روایت های کلی از واقعیت و جهان را تدوین

 

کند.عقل نقشه تمام واقعیت را ترسیم می کند و اندک چیزی را فرو

 

نمی گذارد.این تصویر ،تصویر عقل گرايی افراطی در دوره مدرن است.

 

«مدرنیته» هیچ ارتباطی با دین های الهی، مدرنیزاسیون و

 

مدرنیسم نمی‌تواند داشته باشد. و تنها در تقابل با جهان‌بینی

 

کلاسیک، می‌تواند «مدرن» تلقی شود. مدرنیته، اوج حرکتی بود که

 

در غرب، با رنسانس و اومانیسم آغاز شد. می‌توان مدرنیته را شکوفايی

 

و جوانی تمدن غرب نامید. تعریفی که «مدرنیته» از انسان ارايه می‌دهد،

 

این است که انسان، خارج از هرگونه ارجاع به موجودیتی برونی، «خود»،

 

دلیل و هدف «خود» است. در این راستا، «فردگرايی و آزادی»

 

حرف اول و آخر مطالبه های زندگی انسان مدرن به شمار

 

می‌روند. نیازی به تذکر نیست که بگويیم آن چه «حقوق بشر»

 

نامیده می‌شود، ریشه در همین تعریف دارد، که جهت ارج نهادن بر

 

جایگاه انسان، هرگونه تعلق های زمینی و آسمانی فرد

 

را نادیده می‌انگارد.عقیده مذهبی، تعلق نژادی، جغرافیايی،

 

خاستگاه اجتماعی، اخلاق، معنویت و گرایش های جنسی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 21:0  توسط خودکار کم رنگ  |