تبليغاتX
خودکار کم رنگ

خودکار کم رنگ

به آموزگار شعر شمال زنده ياد تيرداد نصري

شرحي بر شعر "در اين سكوت سفيد"

 

سروده: جناب آقای "سعيد دارايي"

 

"در اين سكوت سفيد"

عذابم مي دهد دنيا بدون در گيري

چطور است با همين ايده ي مسئله دار

داستاني بلند بنويسم ؟

برگردم به چهارده سالگي

اسم بنويسم در سپاه محمد

برخلاف بزرگترها

التماس كنم به مسئول تقسيم:

مقدم...فقط خط مقدم

جعبه جعبه مهمات برسد از قفقاز

پشت خاكريز

من و

ده تير روسي ام

در كار تر كاندن پيشاني عراق

نامه بياورد براي بچه ها لند كروز پست

عطر مادري كه نيست

برخيزد

از دست خط دختر همسايه

دلم را مهر كنم

در پاكت هاي پلنگي:

...ملالي نيست

جز دوري شما

چندشم مي شود از دنياي بدون جنگ

در سكوت سفيد آسايشگاه جانبازان قطع نخاع

 

الف )_در ابتدا لازم به توضيح است كه با اسم گذاشتن روي

 

شعرمخالفم چرا؟به اين دليل كه نا خودآگاه مولف اسمي كه چكيده اثر

 

است را انتخاب مي كند و باعث ايجاد تاويلي در ذهن خواننده با مركزيت اسم 

 

شعر مي گردد. اين محدوديت ناخواسته از تكثر تاويل جلوگيري مي كند انگار

 

مولف به خواننده گفته كه محور شعر من « در این سكوت سفيد»

 

است تو، هم اين اسم شعر  را هنگام تاويل مد نظر داشته باش.

 

ب)_شعر با تو صيف حالت روحي و رواني" من" راوي اول شخص آغاز

 

مي شود در همان ابتدا در گير مي شويم با سوالي كه چه چيزي او را عذاب

 

مي دهد اصلن مگر مي شود دنياي بدون در گيري(جنگ) عذاب آور باشد.

 

اگر فيلم هائي كه در خصوص جنگ ويتنام ساخته شده را ديده باشيد تقريبا

 

تمام  آن ها كه به موضوع های بعد از دوران جنگ سربازها پرداخته اند، اين روح

 

به هم ريخته و ياس را نشان مي دهند كه حاكي از فشارهائي است كه در

 

درگيري ها ايجاد گرديده و اكنون آشكار شده و روح جنگجو را مسخر نموده و

 

يك لحظه هم او را رها نمي كند تصویر هایی كه اكنون زندگي او هستند:

 

كشته شدن نزديك ترين دوستان.

 

گير كردن در لحظات سخت محاصره.

 

كمبود مهمات و دستور فرمانده كه هر كس مي تواند يه طوري خودش را نجات

 

دهد.

 

پاتك وكمين دشمن.

 

كشتار نيروهاي غير مسلح دشمن و...

 

اما عذابي كه راوي اين شعر مي كشد از جنس آن ها كه برشمردم نيست

 

حتي از جنس آن فشار هاي روحي رواني كه در جنگ خليج فارس براي

 

سربازان پيش آمد هم نيست پس چيست؟

 

به جنگ خودمان كه نگاه كنيم ، شعارها بيانيه هاي آن را به ياد آوريم

 

مي بينيم كه هميشه تابلوي بزرگي جلوي چشم همه رژه مي رفت كه بعضي

 

از آنها به قرار ذيل است:

 

"اين جنگ اگر بيست سال هم طول بكشد ما ايستاده ايم"

 

"جنگ جنگ تا رفع فتنه در جهان "

 

"جنگ جنگ تا پيروزي"

 

"بهر آزادي قدس از كربلا بايد گذشت"

 

و...

 

حالا در نظر بگيريد يك نوجوان چهارده ساله را كه مرتب به مغزش اين مسائل را

 

تلقين كنند به چه ذهنيتي مي رسد ؟اين موضوع را همين جا فعلن رها كرده و

 

بازگشتي همانند شعر به عقب و زمان جنگ مي نمائيم .نوجواني چهارده ساله

 

كه هنوز بايد نوجواني كند با مخوف ترين ميراث تمدن بشري مواجه مي شود

 

كسي كه احتمالن تا كنون مرده نديده _دست قطع شده ؛پاي قطع شده؛و

 

ايضن سر قطع شده ؛بدن تكه پاره و...اكنون يك لحظه رهايش نمي كند

 

خوب اين مسائل همان موقع چون در كنار ديگرها هست و به قولي مغزش

 

گرم است عذابش نمي دهد اما بعد ....

 

شور و شوق نو جوان های بي ريا و ساده اي را ياد بياوريد

 

كه به خاطر همان شعارها ئي كه بعضي هاشان را نوشتم ثبت نام مي كردند

 

تا پس از گذراندن يك دوره كوتاه آموزشي به جنگ با نيروهائي بروند كه به

 

مخوف ترين سلاح ها مجهز و بهترين دوره هاي آموزشي را پشت سر

 

گذاشته اند دوست هاي بنده نيروهاي ويژه عراق را شايد يادشان بيايد

 

اين نوجوان ساده را بگذاريد كنار آنها. كساني كه اگر معلم سرشان داد مي زد

 

بغض مي كردند واشكهاي شان سرازير مي شد (منظور من قلب پاك و

 

بي آلايش شان است) در مقابل كماندو هائي كه آدم كشتن برايشان مثل

 

بستني خوردن بود قرار گرفتند .و صحنه فراموش نشدني

 

گريه هاي نوجوان هایی كه عشق رفتن به خط مقدم و جنگ با

 

دشمن كافر(؟؟؟؟؟؟؟)را داشتند و صحنه طنز تلخي تا حدودي غير مستقيم

 

كه شعر ارائه مي دهد از بزرگ تر هائي كه براي گذراندن مثلن يك دوره

 

اجباري در جبهه به خاطر اداري بودن يا به نوائي رسيدن آمده اند و تمام

 

تلاش شان اين است كه جزو نيروهاي پشتيباني آشپزخانه _مسئوليت در

 

تداركات و...قرار گيرند و در طول اين مدت هميشه تلاش مي كنند اصلن به

 

جاهائي كه صداي تير مي آيد هم نزديك نشوند.

 

"جعبه جعبه مهمات برسد از قفقاز "مرا ياد" موشك هاي

 

كرم ابريشم" انداخت چقدر پول نفت بي زبان در جيب اين چيني ها سرازير

 

 شد اما گور بابا شون تير كمان سنگي من بهتر از موشك هاي آنها عمل

 

مي كرد خوب تك تير اندازها عراقي كه واقعن حرف نداشتند اصولن كار

 

تك تيرانداز خيلي سخت است بعضي وقت ها بايد در يک موقعيت

 

چند ساعت بي حركت باشد تا بتواند به هدفش برسد و پيشاني سوژه مورد

 

نظر را بتركاند. و خاطره انگيز ترين صحنه اي كه موجب مي شد فكر كني

 

كساني هم هستند كه نمي جنگند لحظه رسيدن نامه بود حالا يا با موتور يا

 

وقتي هم كه تو قرار گاه پشت خط بودي با لند كروز يا چيزي شبيه آن كه

 

اصلن وسيله رساندن نامه نبود خوب در جنگ هيچ چيز سر جاي خودش نيست.

 

و ورود عشق در لحظه هائی كه خون و مرگ تمام زندگي انسان را متعلق به

 

خودش كرده است و بيدار شدن وجه طبيعي انسان كه گرفتار گرد و غبار

 

برخاسته از شدت بارش خمپاره هاست.و پاكت هاي نامه اي كه رويش

 

ستون رزمنده هائي را نشانده بودند با پرچم هاي يا حسين _يا ابوالفضل

 

_يا زهراو...و تو نمي دانستي كه چند نفر از افراد حاضر در اين عكسي كه

 

روي پاكت نامه هست كشته شده اند اصلن اين فكر هيچ وقت به سراغت

 

نمي آمد.پاكت هائي با شكل به خصوص بسته شدن شان و دعاهائي كه

 

روي پاكت الزامن همراه نامه به سوي مقصد هائي در پشت جبهه ها مي رفت.

 

و چقدر زيبا است اين عشق:

 

 "...ملالي نيست

 

 جز دوري شما..."

 

خوب دوباره بر مي گرديم به همان ابتدا زماني كه هنوز روايت فلاش بك نخورده

 

 بود يعني زمان حاضر و سطر:

 

"عذابم مي دهد دنياي بدون در گيري..."

 

و بعد از روايت داستاني از طريق فلاش بك به زمان گذشته و جنگ دوباره تكرار

 

مي كند:

 

"چندشم مي شود از دنياي بدون جنگ..."

 

اين حالت در شعري كه گفته ام به من هم دست داد اما به شكلي ديگر :

 

"...بنويسد

 

گلادياتور سپرش را غلاف كرده است..."

 

در نظر بگيريد كسي را كه در سن نوجواني و همان مطب هائی كه در ابتداي

 

نگارشم مرقوم نمودم با شعارهائي كه نمونه اش را نوشتم و تبليغ های فراواني

 

كه براي عشق به شهادت شبانه روز رهايش نمي کرد و آمده بود تا فتنه را از

 

سراسر جهان رفع كند و كربلا و قدس را آزاد كند و...حالا انگار مهره سوخته و

 

بي مصرفي بيشتر نيست تنها هر گاه "لژ نشين ها" بخواهند او را به ميدان

 

مي فرستند تا اسباب تفريح شان فراهم شود و به منافع شان برسند و بعد

 

دوباره لاي گرد و خاك و سكوت ممتدي كه ابتداي آفرينش يا شايد لحظه های

 

قبل از شروع عمليات و سكوت حاكم بر آن با وجود تردد بيش از حد نيروها و

 

ادوات را در ذهن جنگجو زنده مي كند او به هيچ كدام از هدف هايش

 

نرسيد اما خيلي ها از طريق همين نخاع قطع شده او به

 

جاهائي رسيدند و روز به روز دروغ و نكبت حلقه محاصره را به دور

 

جنگجوي ما تنگ تر مي كنند و او جنگ مي خواهد تا با رسيدن به آر مان هاي

 

تبليغ شده در آن زمان و يا كشته شدن رها ئي يابد .و چقدر چندش آور است

 

وقتي از روي تخت آسايش گاه در تلويزيون مي بيني كساني كه ديروز نوجوان

 

چهارده ساله را تهييج مي كردند تا براي رفع فتنه در جهان بجنگد امروز با شكم

 

برآمده منادي صلح شده اند .مگر ما سنگيم كه تغيير نكنيم  ما كي گفتيم جنگ

 

ما از اول هم مخالف جنگ بوديم ما دفاع مي كرديم اصلن كي بود كي بود

 

من نبو دم .

 

ج)_در خصوص نگارش دستوري سطرها نكته اي كه بسياري از دوستان رعايت

 

نمي كنند مسئله بر هم زدن ترتيب نحوي جمله است مثلن :

 

"دنيا بدون درگيري عذابم مي دهد "چه اشكالي دارد كه مي

 

نويسيم"عذابم مي دهد دنيا بدون درگيري"؟ اصلن چه خصوصيت

 

شاعرانه اي در اين برهم زدن ترتيب نحوي هست؟

 

هم چنين موارد ذيل:

 

"اسم بنويسم ....."

 

"التماس كنم..."

 

"جعبه جعبه ..."

 

"نامه بياورد..."

 

"عطر مادري...

 

برخيزد

 

از دست خط..."

 

"دلم را مهر كنم

 

در ..."

 

"چندشم مي شود..."

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 22:0  توسط خودکار کم رنگ  |