تبليغاتX
خودکار کم رنگ

خودکار کم رنگ

به آموزگار شعر شمال زنده ياد تيرداد نصري

با احترام به بازديد كننده هاي ارجمند

با عنايت به اين كه كسي در خصوص مطالب اين وب سايت نظر

نمي دهد بهتر ديدم كه امكان درج نظر جديد در اين وب سايت

را حذف نمايم.

با احترام _ خودكار كم رنگ

 

شعرهای خودکار کم رنگ را

 

در آدرس ذیل بخوانید :

http://khodkarekamrang.blogsky.com/

 

مكتب فرانكفورت همان گونه كه قبلن مرقوم نمودم در سال 1923در  جنجال ها

 

و هياهوي شديدي كه بين کمونیسم ـ کاپیتالیسم و سوسیالیسم ـ

 

لیبرالیسم  از يك طرف و فراگير شدن و گسترش نازیسم و فاشیسم از طرف

 

دیگر پا به دنيا مي نهد، ولي بالندگي و نمو خود را در اصل بعد از تمام شدن

 

جنگ بين الملل دوم و از درون ويراني هاي اين نبرد خانمان سوز و نیز دگرگوني

 

ادبیات آن دوره كسب مي نمايد.

 

البته حيات خويش را تا حدودي وابسته به زمینه سازی هايي مي داند که در

 

جنگ بين الملل اول به وقوع پيوست. در حقيقت آلمان نازي كه از دو جنگ نابود

 

كننده خسارت هاي فراواني ديده بود به محل تولد تاثير گذار ترين مکتب

 

فلسفی ـ انتقادی سده بیستم مبدل گشت.

 

اما محوريت نظريه و تيوري هاي مکتب فرانکفورت را باید در نظریه انتقادی يافت

 

که به خوانش، تجزیه و تحلیل و روشن گري گوشه هایی از حقيقت هاي

 

اجتماعی رجوع مي نمايد که كارل مارکس و تبعيت كننده هاي او از آن ها

 

غفلت كردند. اضافه كنم كه، فرانکفورتی ها به ميزان زيادي وام دار هگل

 

مي باشند.آن ها به آثار كارل مارکس درخصوص از خودبیگانه گرديدن و

 

مكتوب هاي اقتصادی و فلسفی او به مراتب بیشتر از نوشته ها ي متاخر

 

 او، به خصوص تجزيه و تحلیل های اقتصادی اش ، التفات نمودند.

 

نظریه انتقادی که اولين دفعه در سال 1973 رايج گرديد، در واقع يك نوع

 

چهارچوب تيوري شده جهت جدا كردن معتقدين و منتقدين خود از گونه هاي

 

شايع و غالب مارکسیسم ارتدکس و رسمی محسوب می شود.

 

ماركس هورکهایمر در مقاله اي كه بعد ها به مانيفست مكتب فرانكفورت

 

مشهور گرديد به نام« نظریه سنتی و انتقادی» جايگاه فلسفه و

 

علوم اجتماعی در جامعه علمی و دانشگاهی آلمان آن دوره را مورد بررسي

 

قرار داد و با پافشاري بر حاكميت ديدگاه علوم طبیعی بر حوزه علوم ديگر

 

و نحوه گسترش این نوع نگاه،جامعه شناسی را وسيله اي براي خدمت

 

رساني به وضعيت پديد آمده و گروه های حاکم بر جامعه به شمار آورد

 

و در كنار جداسازي بين دو تيوري سنتی و انتقادی ، بيان مي نمايد که ديدگاه

 

سنتی در حقيقت همان نوع نگاه علوم طبیعی مدرن است که در فلسفه

 

مدرن در چهارچوب پوزیتیویسم خود را معرفي نموده است و عقيده دارد که

 

این تيوري در حال گسترش به سمت علوم انسانی و اجتماعی مي باشد.

 

ديدگاه سنتی و گرايش علم گرایانه محضش ، سرانجام باعث ازبين رفتن تعهد،

 

نابودي رويكرد های سیاسی و اجتماعی و خلاصه انتقال و تسلیم مي گردد .

 

همان گونه كه ملاحظه فرموديد مکتب فرانکفورت در بررسي مسايل اجتماعی

 

و انسانی به گرايش هاي پوزیتیویستی تمايلي نشان نمي دهد.در حقيقت

 

همان طور که از انديش مندهاي انتقادی انتظار می رود ،ابتداي مطالعه و

 

بررسي آنان به ارتباط آدمي و جهان طبيعي اطرافش و هم چنين رابطه

 

افراد يك جامعه انساني با هم ديگر بر می گردد و بعد از ثابت كردن حاكميت

 

علم و تکنولوژی بر انسان عصر حاضر و مسخ شدگي انسان و شی شدن او

 

به ارايه ديدگاه هاي خود در خصوص فرهنگ و هنر می پردازند و در این خصوص

 

بيان مي دارند:«حكومت همراه با درنده خويي فقط به دوران اسطوره ای تعلق

 

نداشت بلكه  در جهان مدرن شده امروز هم ما مي بينيم كه علم و

 

تکنولوژی بر انسان در حال حكومت هستند و اعتماد به عقل انساني زمينه ساز

 

اصلي اين وضعيت نابهنجار است .»اعتماد و اعتقاد بيش از حد به عقل انساني

 

عواقب غير قابل پیش بینی ای را به وجود می آورد که به جنبه عقل یا خرد

 

ابزاری ربط پيدا مي كند.

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 20:0  توسط خودکار کم رنگ  | 

نمونه هایی از نظر هاي مرحوم دکتر مهرداد بهار

 

جشن سده

 

مهرداد بهار، محقق و اسطوره‌شناس ایرانی در خصوص جشن سده در کتاب

 

«جستاری چند در فرهنگ ایران»، معتقد است که واژه سده از فارسی کهن

 

می‌آید و به معنای پیدایی و آشکار شدن است: «... جشن سده سپری شدن

 

چهل روز از زمستان است و دقیقا در پایان چله بزرگ قرار دارد. البته به جشنی

 

دیگر نیز که در دهم دی ماه برگزار می‌شده و کمابیش مانند جشن سده بوده،

 

توجه کنیم که طی آن نیز آتش‌ می‌افروختند. اگر نخستین روز زمستان را پس

 

از شب یلدا تولدی دیگر برای خورشید بدانیم، جشن گرفتن در دهمین و

 

چهلمین روز تولد، آیین کهن و زنده‌ای است (در همه استان‌های

 

کشور و سرزمین‌های ایرانی نشین، دهم و چهلم کودک را جشن می‌گیرند)

 

و این واژه (اسم مونث) که به معنای پیدایی و آشکار شدن است، در ایران

 

باستان sadok و در فارسی میانه sadag بوده و واژه عربی «سذق» و

 

«نوسذق» از آن آمده است...... تا آن جا که از اساطیر و متون ایران باستان

 

و میانه برمی‌آید، سده از جمله آیین‌هایی نبوده است که در ایران باستان و

 

در ادبیات زرتشتی اعصار کهن رسمیتی داشته باشد. در اوستا و نوشته‌های

 

پهلوی از آن ذکری نرفته است، ولی می‌توان باور کرد که خود آیینی بس

 

کهن بوده».

 

سپندارمذ

 

در بندهشن ( ترجمۀ مهرداد بهار، 1369، ص. 88) در خصوص" سپندارمذ"آمده

 

است كه بيدمشك كه داراي شكوفه هاي معطر مي باشد و عرق آن مفرح

 

است به سپندارمذ تعلق دارد، همچنانكه هر امشاسپندي از ميان گياهان

 

نشانه اي دارد. اين گل پيشرو گل هاي بهاري در هنگام جشن ارمئيتي

 

( يا جشن سپندارمذ) است.

 

شب یلدا

 

در کتاب «از اسطوره تا تاريخ» به نقل از دکتر مهرداد بهار می‌خوانيم: «شب يلدا،

 

تولد مهر يا ميترا نيست، بلکه تولد خورشيد است. مهر با خورشيد تفاوت‌هايی

 

دارد».

 

چهارشنبه سوری

 

درباره چهارشنبه سوری استاد بهار نوشته اند که:« واژه « سوري » پارسي به

 

چم(معني) « سرخ » مي باشد و چنان كه پيداست ، به آتش اشاره دارد .

 

البته « سور»در مفهوم « ميهماني » هم در فارسي به كار رفته است. بر پا

 

داشتن آتش در اين روز نيز گونه ای گرم كردن جهان و زودودن سرما و پژمردگي

 

و بدي از تن بوده است . در گذشته جشن هاي آتش كاملا" حالت جادويي

 

داشته و بسيار بدوي بوده است . چگونگي اين جشن ، همساني و

 

مانندگي هاي فراواني به جشن سده دارد».

 

مهرداد بهار در « جستاری چند در فرهنگ ايران » و ديگران در جاهای ديگر

 

اشاره کرده اند، ايرانيان تا پيش از اسلام شنبه و يکشنبه و چهارشنبه

 

نداشته اند و روزشمار کنونی پس از اسلام باب شده است.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 15:0  توسط خودکار کم رنگ  | 

نمونه هایی از اثر ها و نظر هاي مرحوم دکتر مهرداد بهار

"استادروانشاد، دکترمهردادبهار " واژه‌نامه‌ای ازکتاب"زادسپرم" فراهم ساخت

وقرايت‌های تازه‌ای نسبت به پژوهش‌های پیشین عرضه داشت"( زاد سپرم نام

مولف این کتاب است که در اواخر سده سوم هجری، هیربد نیمروز بوده است.

او پسر کهتر «جم شاپوران» رد پارس و کرمان بوده و نسب او را به

آذرباد مهرسپندان، موبدان موبد معاصر شاپور دوم ساسانی دانسته‌اند.

از برادر مهتر زات اسپرم که «منوچهر» نام داشته و به سنت طبقاتی و

انحصاری موبدان بر بجای پدر، نشسته بوده است نیز کتاب‌هایی بازمانده

است که یکی از آنها به نام «نامه‌های منوچهر»، در بردارنده مباحثه‌هایی با

زادسپرم است.از نام کتاب چنین بر می‌آید که گویا این کتاب چکیده شده و

خلاصه‌ای از کتابی بزرگ تر بوده که امروز از بین رفته است.از گزیده‌های

زادسپرم سه نسخه خطی برجای مانده است که کامل‌ترین آن در کتابخانه

سلطنتی کپنهاگ نگهداری می‌شود. این کتاب را نخستین بار ای. وِسـت،

در سال 1879 به انگلیسی ترجمه و در مجموعه «متون مقدس شرق»

منتشر کرد:

 

West, E. W., Sacred Books of the East, volume 5, Oxford University Press, 1879.

پس از او دانشمندان دیگری هم چون: ماریان موله Mole، زِنِـر Zaehner،

والتر بیلی Bailey و دستور کانگا Kanga، ترجمه‌های دیگری از آن را تهیه

کردند. اما مهم ترین ترجمه زادسپرم همراه با افزوده‌های فراوان از آن

بهرام گور اَنْـکْـلِـسـاریـا است که متنی دقیق و انتقادی از این کتاب را در سال

1964 در بمبيی منتشر کرد:

)Anklesaria , B. T., Vichitakiha I Zat- Sparam, Bombay, 1964.

 

بهار، مهرداد، واژه‌نامه گزیده‌های زادسپرم، بنیاد فرهنگ ایران، 1351.

 

او همچنین ترجمه بخش‌هایی از زادسپرم را نیز در کتاب‌های زیر منتشر کرد:

 

اساطیر ایران، بنیاد فرهنگ ایران، 1352؛

 

پژوهشی در اساطیر ایران، جلد نخست، 1362.

 

نمونه هایی از ترجمه اشعار« سپید» مانوی

(1)

خسته مشو ای خرد/تن در مده ای عشق/بیا گرد آییم/و او را دریابیم/که پنهان

از نظرهاست/که خموش است و سخن می گوید/دو گوهر کز آغاز بوده اند/

آن مغاک/و او کز بلندا/ درخشنده است/ظلمت فراز رفته/

نور اما هبوط کرده است/خسته مشو ای خرد/تن در مده ای عشق/

مرگ چشنده زندگی ست/زندگی چشنده مرگ/آوردگاه وحشت

 گسترده است/خسته مشو ای خرد/تن در مده ای عشق/چه بشکوه این

عشق/چه بشکوه این خرد/عشق واره شد/خرد در جست و جویش

(2)

روح انوشه خوشبو/پرورد بغان را/با زمین و درختان/چشمه های روشن/گیاهان

ستوده/کوههای رخشان/پژواک گر و بغ چهر/آرام گه گوهران

(3)

ای توانا پدر/که ارزانی آفرینی/از هر دهان/ای یزدان را پسر/که بیدار کردی جانم

را/از خواب/ای چراغ روشن/که دل و چشمم را روشن کردی/ای مرا مهر کامل

دست و دهان و اندیشه/ای شهزاده نیزه بالا/مرا زیرکی و نشان پیروزی/تویی

(4)

ای آموزگار بزرگ/ای شبان/ای چراغ بزرگ/که خاموش شدی/شتابان/سیه شد

ما را چشم/سست و تیره/ای گرد رزمجو/که سپاه را هشتی/ای درخت بزرگ/

که شاخسارت بشکست/لرزش افتاد بر مرغانی/که شان آشیانه ویران شد

/ای خورشید بزرگ/که از کیهان فرو شدی/تار شد ما را چشم/

با کوه ها و دره ها

سیزده بدر

 

انسان ایرانی گمان می برد که عمر جهان ۱۲ هزار سال است و در پایان آن،

 

جهان به پایان خواهد آمد و هستی به سوی نور و جاودانگی رهسپار می شود.

 

دکترمهرداد بهار، نیز ضمن نقل افسانه ای یادآور می شود که « توجیه اساتیری

 

سال دوازده ماهه بر اساس عمر دوازده هزارساله هستی، بهترین توجیهی به

 

نظر می رسید که در چارچوب اعتقادات کهن می گنجید».مهرداد بهار

 

می نویسد: « نحسی سیزدهم عید نشان فروریختن واپسین جهان و نظام

 

آن بود ».به نوشته او جشن های دوازده روزه آغاز سال نيز با اين سال دوازده

 

ماهه و دوره دوازده هزار ساله عمر جهان مربوط است. انسان آنچه را در اين

 

دوازده روز پيش می آمد، سرنوشت سال خود می انگاشت. « از پيش از نوروز

 

انواع دانه ها را می کاشتند و هردانه ای که در طی اين دوازده روز بهتر رشد

 

می کرد، آن دانه را برای کاشت آن سال به کار می بردند و گمان داشتند اگر

 

روزهای نوروزی به اندوه بگذرد، همه سال به اندوه خواهد گذشت».به اين

 

ترتيب همان گونه که پس از دوازده هزار سال، جهان به پايان می آمد و

 

 آشفتگی نخستين باز می گشت، دوازده روز جشن نوروز نيز، يک روز آشفتگی

 

در پی داشت و آن روز، روز سيزده نوروز بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 13:0  توسط خودکار کم رنگ  | 

با ناكام ماندن  حركت ها و دگرگوني های کارگری و پيدايش و موفقيت

 

حزب های دارای گرايش هاي راست و فاشیسم در اروپا بعد از اتمام جنگ

 

بين الملل اول ، گروهي از متفكرين مارکسیست به اين نظريه متمايل شدند

 

که چون ممكن است تاریخ بر اساس قدرت هاي ملموس به حركت نيفتد لذا به

 

همين علت احتمال دارد ناراستي و كمبود هاي اساسي اي در نظريه هاي

 

مارکسیسم ارتدکس يافته شود.

 

بعضي از نظريه پرداز هاي مکتب فرانکفورت از قبيل کرش، آنتوني گرامشی و

 

گيورگ لوکاچ، ناموفق بودن حركت هاي کارگری و موفقيت فاشیسم در اروپا را

 

از علامت هاي ازبين رفتن مارکسیسم می دانستند و دوباره نگري تيوري هاي

 

آن از طريق رجوع به نظريه هاي فلسفي هگل را ضروري احساس مي كردند.

 

اين گونه شد كه قسمت زيادي از نظريه هاي مارکسیستی سال هاي بعد از

 

جنگ جهاني دوم محصول رجوع به فلسفه هگل بوده است.به روايت ديگر

 

می شود این بازگشت به سنت فلسفي هگل را شبيه جوابي در مقابل

 

محتاج بودن روشنفکران نيومارکسیست به روايت نوينی از مارکسیسم

 

کلاسیک و به خصوص ارتباط بين تيوري و اجراي آن در وضعيت به وجود آمده

 

پس از جنگ بين الملل اول دانست.تلاش جهت تجديد حيات مارکسیسم با

 

محوريت نگرش هاي ایده آلیستی و دیالکتیک فلسفی هگل، در نظريه هاي

 

متفكرهايي مانند ماركس هورکهایمر و هربرت مارکوزه رونق يافت.

 

انديش مندهاي مکتب فرانکفورت به نتيجه مثبت نرسيدن حركت هاي

 

اصلاح طلبانه سوسیالیستی و ترويج روز افزون گرايش به حركت های

 

فاشیستی را به علت برداشت هاي ناصحيح از اندیشه های كارل مارکس

 

توسط مارکسیست های ارتدکس و اکونومیست می دانستند.

 

تيوري پرداز هاي مارکسیست جديد، مانند ماركس هورکهایمر، تيودورآدرنو و

 

هربرت ماکوزه، هر دگرگوني و تحول را مشروط به خواست  خواهان هاي

 

دگرگوني و تحول  دانسته و تمايل به جبر تاریخی كارل مارکس را اشتباه

 

می دانستند.

 

نظريه مکتب فرانکفورت که به «مارکسیسم فلسفی» شهرت يافت،به شدت در

 

برابر پوزيتيويسم ايستادگي نمود و آن را به شدت مورد انتقاد قرار داد، آن ها

 

بيان نمودند که علوم انسانی و پوزتیویستی فقط به مطالعه «آن چه وجود دارد»

 

مي پردازد و از تجزيه و تحليل «آن چه لازم است باشد» به دليل رعايت

 

بی طرفی علمی، دوري مي جويد لذا سبب به وجود آمدن حكومت سلطه

 

گشته و عقلانیت ابزاری با تسلط بر تمام زواياي حيات انساني او را تا اندازه

 

یک شی مسخ شده پايين مي آورد.  

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 15:0  توسط خودکار کم رنگ  |