با احترام به بازديد كننده هاي ارجمند
با عنايت به اين كه كسي در خصوص مطالب اين وب سايت نظر
نمي دهد بهتر ديدم كه امكان درج نظر جديد در اين وب سايت
را حذف نمايم.
با احترام _ خودكار كم رنگ
شعرهای خودکار کم رنگ را
در آدرس ذیل بخوانید :
مكتب فرانكفورت همان گونه كه قبلن مرقوم نمودم در سال 1923در جنجال ها
و هياهوي شديدي كه بين کمونیسم ـ کاپیتالیسم و سوسیالیسم ـ
لیبرالیسم از يك طرف و فراگير شدن و گسترش نازیسم و فاشیسم از طرف
دیگر پا به دنيا مي نهد، ولي بالندگي و نمو خود را در اصل بعد از تمام شدن
جنگ بين الملل دوم و از درون ويراني هاي اين نبرد خانمان سوز و نیز دگرگوني
ادبیات آن دوره كسب مي نمايد.
البته حيات خويش را تا حدودي وابسته به زمینه سازی هايي مي داند که در
جنگ بين الملل اول به وقوع پيوست. در حقيقت آلمان نازي كه از دو جنگ نابود
كننده خسارت هاي فراواني ديده بود به محل تولد تاثير گذار ترين مکتب
فلسفی ـ انتقادی سده بیستم مبدل گشت.
اما محوريت نظريه و تيوري هاي مکتب فرانکفورت را باید در نظریه انتقادی يافت
که به خوانش، تجزیه و تحلیل و روشن گري گوشه هایی از حقيقت هاي
اجتماعی رجوع مي نمايد که كارل مارکس و تبعيت كننده هاي او از آن ها
غفلت كردند. اضافه كنم كه، فرانکفورتی ها به ميزان زيادي وام دار هگل
مي باشند.آن ها به آثار كارل مارکس درخصوص از خودبیگانه گرديدن و
مكتوب هاي اقتصادی و فلسفی او به مراتب بیشتر از نوشته ها ي متاخر
او، به خصوص تجزيه و تحلیل های اقتصادی اش ، التفات نمودند.
نظریه انتقادی که اولين دفعه در سال 1973 رايج گرديد، در واقع يك نوع
چهارچوب تيوري شده جهت جدا كردن معتقدين و منتقدين خود از گونه هاي
شايع و غالب مارکسیسم ارتدکس و رسمی محسوب می شود.
ماركس هورکهایمر در مقاله اي كه بعد ها به مانيفست مكتب فرانكفورت
مشهور گرديد به نام« نظریه سنتی و انتقادی» جايگاه فلسفه و
علوم اجتماعی در جامعه علمی و دانشگاهی آلمان آن دوره را مورد بررسي
قرار داد و با پافشاري بر حاكميت ديدگاه علوم طبیعی بر حوزه علوم ديگر
و نحوه گسترش این نوع نگاه،جامعه شناسی را وسيله اي براي خدمت
رساني به وضعيت پديد آمده و گروه های حاکم بر جامعه به شمار آورد
و در كنار جداسازي بين دو تيوري سنتی و انتقادی ، بيان مي نمايد که ديدگاه
سنتی در حقيقت همان نوع نگاه علوم طبیعی مدرن است که در فلسفه
مدرن در چهارچوب پوزیتیویسم خود را معرفي نموده است و عقيده دارد که
این تيوري در حال گسترش به سمت علوم انسانی و اجتماعی مي باشد.
ديدگاه سنتی و گرايش علم گرایانه محضش ، سرانجام باعث ازبين رفتن تعهد،
نابودي رويكرد های سیاسی و اجتماعی و خلاصه انتقال و تسلیم مي گردد .
همان گونه كه ملاحظه فرموديد مکتب فرانکفورت در بررسي مسايل اجتماعی
و انسانی به گرايش هاي پوزیتیویستی تمايلي نشان نمي دهد.در حقيقت
همان طور که از انديش مندهاي انتقادی انتظار می رود ،ابتداي مطالعه و
بررسي آنان به ارتباط آدمي و جهان طبيعي اطرافش و هم چنين رابطه
افراد يك جامعه انساني با هم ديگر بر می گردد و بعد از ثابت كردن حاكميت
علم و تکنولوژی بر انسان عصر حاضر و مسخ شدگي انسان و شی شدن او
به ارايه ديدگاه هاي خود در خصوص فرهنگ و هنر می پردازند و در این خصوص
بيان مي دارند:«حكومت همراه با درنده خويي فقط به دوران اسطوره ای تعلق
نداشت بلكه در جهان مدرن شده امروز هم ما مي بينيم كه علم و
تکنولوژی بر انسان در حال حكومت هستند و اعتماد به عقل انساني زمينه ساز
اصلي اين وضعيت نابهنجار است .»اعتماد و اعتقاد بيش از حد به عقل انساني
عواقب غير قابل پیش بینی ای را به وجود می آورد که به جنبه عقل یا خرد
ابزاری ربط پيدا مي كند.